{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

You are paying back karma پارت²⁷

You are paying back karma پارت²⁷
اون مرتیکه یقه یونگی رو گرفت و سیلی دیگه ای بهش زد اما اینبار خون از دهنش بیرون اومد
پ ک: کیم سوکجین دیگه چه خریه ها؟
سیلی محکم دیگه ای زد و تن صداشو بالاتر برد
پ ک: هه..نکنه یه هر*زه واسه خودت گیر اووردی؟
نامجون دیگه صبرش تموم شده بود جلو اومد و قبل از اینکه حرفی بزنه جونگ کوک لب زد
جونگ کوک: تقصیر یونگی نیست..وقتی حلقه رو سفارش دادم اما
جواهر فروش حلقه اشتباهی فرستاد و ما اینو سه ساعت قبل از مراسم دیدیم و واسه همین به یونگی گفتم بره حلقه اصلی رو از جواهر فروش بگیره و یونگی دادش به نامجون و ما چون خیلی هول کردیم یادمون رفت حلقه هارو عوض کنیم..پس تقصیر یونگی نیست.
بقیه متعجب به جونگ کوک نگاه کردن..همچین بهونه ای رو فقط تو این چند دقیقه ساخته بود؟ درواقع داستان اصلی این بود که
نامجون برای جفتش اون حلقه که روش اسم «کیم سوکجین» تگ شده بود رو سفارش داده بود ولی اشتباهی با حلقه تهیونگ جابه جا شد..هیچکی نمیخاست دوباره کتک خوردن یونگی رو ببینه پس همه سرشون رو به نشانه تایید تکون دادن..
پ ک: پس که اینطور..برای اولین بار به دلیل اشتباهی کتکت زدم
من میرم..جیهوپ و نامجون...اینو جمع کنین.
بعد از اینکه اینو گفت رفت و سوار ماشینش شد و از تالار رفت
درسته ریسک بزرگی بود..ولی جیمین نمیتونست آلفاشو توی اون وضعیت ببینه..فقط با دستمال کاغذی میتونست جلوی اون خونریزی رو بگیره...با تعداد زیادی دستمال تو دستش به سمت یونگی اومد..زانو زد و چونشو گرفت تا صورتش بالا بیاد و دستمال کاغذی هارو روی لب آلفاش گذاشت..جونگ کوک به سمت جیمین اومد و بازوشو گرفت تا از جلوی یونگی بلند بشه
جیمین: برام مهم نیست! نمیبینی خونریزی داره؟
جیمین با دستای کوچولوش دستای یونگی گرفت و بلند کرد و دست یونگی رو جایگزین دست خودش کرد و همین باعث شد تا دوباره آستینش بیاد پایین و کبودی روی مچش معلوم بشه
یونگی فقط با چشمای درخشانش به جیمین خیره شده بود
جیمین: نگهش دار تا بند بیاد باشه؟
جیمین آروم از جاش بلند شد و جیهوپ و نامجون به سمت یونگی اومدن تا کمکش کنن بلند بشه ولی نوتیفی روی گوشی نامجون اومد با اسم «اون مطعلق به منِ»
«کی میای عشقم؟منتظرتماا»
«عزیزم شاید یکم دیرتر بیام»
جیهوپ بلند داد زد
جیهوپ: حالا بعدا باهاش حرف بزن بیا کمک!
نامجون اومد ستمشون و آروم یونگی رو بلند کردن و از تالار بیرون رفتن
جونگ کوک: اون حق نداره اینطوری کتکش بزنه..
تهیونگ:...
جونگ کوک: جیمین با ما بیا..فردا برگرد پیش اوما و آبا..
جیمین: باشه..
اوناهم از تالار بیرون اومدن و حالا تالار کاملا خالی بود
•••••••••••••••••••••••••••••••••••
کی بود میگفت اگه سه تا پارت بزاری میرم کتابای هشتم و میخونم؟
بدو بدو برو بخون بچههه🤓🩷
احتمالا امشبم یه پارت بزارم و دیگه برم بیهوش بشم چون دارم از خستگی میمیرم😭🤧
دیدگاه ها (۳۱)

You are paying back karma پارت²⁶تهیونگ و جونگ کوک روبه روی ه...

You are paying back karma پارت²⁴جیمین با عجله به سمت تهیونگ ...

چند پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط