{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part 10
ا،ت ویو
یکی از نگهبان ها اومد و گفت لی سو حمله کرده
(نکته این لی سو زیبای حقیقی نیست )
جیمین سریع از بغلم در اومد و با نگرانی بهم گفت از اتاق بیرون نیام منم از ترس رفتم گوشه اتاق نشستم بعد چند دقیقه صدای تیراندازی فقط بود که یه پسر جون که از حق نگذریم بد چیزی نبود اومد و بزور منو برد تو سالن که یهو جیمین دیدم عصبی بود
لی سو: میبینم عاشق شد باز تو بعید
جیمین : خفه شو اگه. دستت به ا،ت بخوره زنده میمونی
که بعد شروع کردم به دعوا کردم که لی سو تفنگشو در آورد به سمتم شلیک کنه که چیزی مانعش شد دیدم جیمین جلوم وایستاده یهو افتاد زمین و دیدیم دست راستش تیر خورده رفتم بغلش کردم نمیدونم چرا ولی خیلی ناراحت بودم که جیمین گفت یه سوال میپرسم راستشو بگو
با گریه گفتم باشه
گفت دوستم داری؟ بعد چند ثانیه نگاه کردن به چشماش گفتم آره با تمام وجود نمیدونم چرا این حرف و زدم حتی خودمم تعجب کردم بعد چند دقیقه جیمین از جاش بلند شد گفتم حق نداری بلند چی که لپم و گرفت و گفت پرنسسم چرا داری گریه می‌کنی من حالم خوبی فقط دستم یکم ذخم شده که یه جیغ بلند با گریه کردم و دویدم سمت اتاقم که درو قفل کردم که جیمین اومد پشت در
جیمین: چرا داری گریه میکنم به خدا من حالم خوبه
ا،ت ؛ ازت بدم میاد چرا با احساساتم بازی می‌کنی
جیمین: به خدا من عاشقتم
ا،ت: .........
جیمین: پرنسسم جوابمو نمیدی
ا،ت: .............
جیمین :اصلا من قهرم
ا،ت: می‌خوام تنها باشم
جیمین: باش پرنسس ولی فقط تا فردا تحمل میکنم چون بیشتر از این نمیتونم دوری از تورو تحمل کنم
دیدگاه ها (۰)

صبح ویو جیمین از خواب بیدار شدم دیدم ا،ت تو بغلمه خیلی خوشحا...

Part 14ا،ت ویو رفتم در و وا کردم و دیدم داخلش کلی لباس هست ه...

Part 9ا،ت ویو صبح با سوزش زیادی روی بدنم بیدار شدم تا چشامو ...

Part 8 جیمین ویو بعد از این که ا،ت رفت دستشویی رالا هم خواس...

عشق مافیا

p/3 وقتی بهت سیلی میزنهـ+که یهو دیدم قفل درو شکست و اومد داخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط