Part
Part 9
ا،ت ویو
صبح با سوزش زیادی روی بدنم بیدار شدم تا چشامو باز کردم یه خانومی بود
اجوما :میتونی منو اجوما صدا کنی دخترم
سرمو به معنی تایید تکون دادم بدنم خیلی میسوخت یاد کارای دیشب جیمین افتادم حالم بدتر شد که یهو جیمین اومد تو
جیمین: میبینم پرنسسم بیدار شده
ا،ت خیلی آدم عوضی هستی چطور تونستی همچین کاری باهام بکنی
جیمین : عشق تو باید قانون های این خونه رو یاد بگیری اجوما قوانین و به بیبیم بگو
و بعد جیمین بو،،سه ای به ل،،،ب ا،ت زدو رفت
اجوما: دخترم قوانین رو بهت میگم
1 ارباب و ددی صدا میکنی یا یه لقب جذاب خودت بهش میدی
2بدونه اجازه ارباب بیرون نمیری
3 با پسرا حرف نمیزنی
4 گوشی جدیدی بهت میدم که هرروز توسط ارباب چک میشه
5 لباس های باز نمیپوشی
6 هر وقت ارباب میگه باید بهش خدمات بدی
7 برای شب لباس زیر های قرمز میپوشی
8 اگه فکر فرار به سرت به زنده ارباب با قانون های خودش تنبیهت میکنه
ا،ت: این فکر کرده کیه برای من قانون میزاره
اجوما: عزیزم از دست من کاری بر نمیاد شرمنده
اجوما رفت منم رفتم حموم زیر دوش بودم داشتم ذخم هامو میشستم خیلی میسوخت که کله ابد حموم خونی شده بود چون آب ذخم هامو تازه میکرد که یهو دستی دور کمرم حلقه شد و برگشتم تا سرمو چرخوندم جیمین ل،،،بشو رو ل،،بم گذاشت و مک میزد سریع ازش جدا شدم و بعد بهم گفت باید یه بازی انجام بدیم گفتم چی گفت همو بشوریم
با تعجب گفتم
ا،ت من این کارو نمیکنم
جیمین: ولی من میکنم
و بعد لبا،س هاش،،،و سریع درآ،،،ورد و رفت زیر آب منم تو ب،،غل خودش جا کردو برد زیر آب و شروع کرد به شستن بد،،،نم جاهای حساس بدنم میشست و بعد گفت
جیمین : حالا نوبت توعه
با بی میلی شروع کردم شستن بدنش و وقتی خواستم سیسپکشو بشورم تا دستم بهش خورده فکر های بد اومد تو سرم خواستم تمومش کنم گفت یه جایی رو یادت گفتم کجا به لا،ی پ،،اش اشاره کرد من گفتم این کارو نمیکنم
جیمین : چیه نکنه خجالت میکشی نکنه یادت رفته این تو،، دهنت و سو،،،راخ تن،گت رفته
جیمین: چرا سرخ شدی خجالت نداره
منم سریع با بغض از حموم اومدم بیرون رفتم تو اتاق داشتم گریه میکردم که جیمین اومد پیشم با یه حوله دور کمرش و بغلم کرد نمیدونم چرا وقتی تو بغلش بودم احساس امنیت میکردم که یهو
ا،ت ویو
صبح با سوزش زیادی روی بدنم بیدار شدم تا چشامو باز کردم یه خانومی بود
اجوما :میتونی منو اجوما صدا کنی دخترم
سرمو به معنی تایید تکون دادم بدنم خیلی میسوخت یاد کارای دیشب جیمین افتادم حالم بدتر شد که یهو جیمین اومد تو
جیمین: میبینم پرنسسم بیدار شده
ا،ت خیلی آدم عوضی هستی چطور تونستی همچین کاری باهام بکنی
جیمین : عشق تو باید قانون های این خونه رو یاد بگیری اجوما قوانین و به بیبیم بگو
و بعد جیمین بو،،سه ای به ل،،،ب ا،ت زدو رفت
اجوما: دخترم قوانین رو بهت میگم
1 ارباب و ددی صدا میکنی یا یه لقب جذاب خودت بهش میدی
2بدونه اجازه ارباب بیرون نمیری
3 با پسرا حرف نمیزنی
4 گوشی جدیدی بهت میدم که هرروز توسط ارباب چک میشه
5 لباس های باز نمیپوشی
6 هر وقت ارباب میگه باید بهش خدمات بدی
7 برای شب لباس زیر های قرمز میپوشی
8 اگه فکر فرار به سرت به زنده ارباب با قانون های خودش تنبیهت میکنه
ا،ت: این فکر کرده کیه برای من قانون میزاره
اجوما: عزیزم از دست من کاری بر نمیاد شرمنده
اجوما رفت منم رفتم حموم زیر دوش بودم داشتم ذخم هامو میشستم خیلی میسوخت که کله ابد حموم خونی شده بود چون آب ذخم هامو تازه میکرد که یهو دستی دور کمرم حلقه شد و برگشتم تا سرمو چرخوندم جیمین ل،،،بشو رو ل،،بم گذاشت و مک میزد سریع ازش جدا شدم و بعد بهم گفت باید یه بازی انجام بدیم گفتم چی گفت همو بشوریم
با تعجب گفتم
ا،ت من این کارو نمیکنم
جیمین: ولی من میکنم
و بعد لبا،س هاش،،،و سریع درآ،،،ورد و رفت زیر آب منم تو ب،،غل خودش جا کردو برد زیر آب و شروع کرد به شستن بد،،،نم جاهای حساس بدنم میشست و بعد گفت
جیمین : حالا نوبت توعه
با بی میلی شروع کردم شستن بدنش و وقتی خواستم سیسپکشو بشورم تا دستم بهش خورده فکر های بد اومد تو سرم خواستم تمومش کنم گفت یه جایی رو یادت گفتم کجا به لا،ی پ،،اش اشاره کرد من گفتم این کارو نمیکنم
جیمین : چیه نکنه خجالت میکشی نکنه یادت رفته این تو،، دهنت و سو،،،راخ تن،گت رفته
جیمین: چرا سرخ شدی خجالت نداره
منم سریع با بغض از حموم اومدم بیرون رفتم تو اتاق داشتم گریه میکردم که جیمین اومد پیشم با یه حوله دور کمرش و بغلم کرد نمیدونم چرا وقتی تو بغلش بودم احساس امنیت میکردم که یهو
- ۱۴.۰k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط