Forest Vampire
Forest Vampire
Part 42
جونگ کوک. ا/ت برو پشت ون دیوار قایم شو و هر چی شد بیرون نیا خوب؟
ا/ت. ولی..... ( جونگ کوک پرید وسط حرفش
جونگ کوک. ولی نداره ا/ت برو زود باش
ا/ت. ( رفت پشت دیوار و گوش کرد که بفهمه چی قرار سر جونگ کوک بیاد
سرباز. ون دختر نیست..... فرار کرده....
رئیس سربازها. یعنی چییی؟ مگه تو سلول ننداختینش؟
سرباز. نه رئیس گفتم به خاطر شلاق ها حتما نمیتونه از جاش بلند شه
رئیس. بر دعا کن پیداش کنیم اگر نه سر از تنت جدا میکنم پیدا هم بشه مجازاتت سر جاشه تا هواستو جمع کنی
سرباز. بله.. ببخشید رئیس
رئیس. ( رو به جونگ کوک) این لباس رو تنتون کنید ( لباس رو به جونگ کوک داد
جونگ کوک. هوممم... ( لباس رو گرفت و تنش کرد ( تو پارت قبل لباس جونگ کوک و ا/ت رو گذاشتم
رئیس. پیداش کردید؟
سرباز. نه رئیس نیست... انگار آب شده رفته تو زمین
رئیس. دست و پا چلفتی های احمق.......... حالا من چی جواب بانو رو بدم؟
ته یان. ( ومد سیاه چال سرباز ها و رئیس تعظیم کردن
رئیس. بفرمایین قربان چه کمکی از من ساخته است؟
ته یان. برین بیرون میخام با جونگ کوک تنها صحبت کنم
رئیس. امممم............. چشم قربان فقط لطفا سریع تمومش کنید
ته یان. خیل خب برین
رئیس. چشم
ته یان. کنار سلول جونگ کوک ایستاد و با تمسخر گفت....
ته یان. ببین کی اینجاس آخرین شاهزاده جئون فرمانروای بزرگ خون آشام ها جئون جانگ کوک...... تو مثلا میخاستی منو بکشی و کنار بزنی اما حالا خودت تا چند ساعت دیگه میمیری... هوممم.. و من.... به عنوان کسی که فردی که خلاف های فرمانروا شو افشا کرده.. و عضو خانواده لی که پدرش وزیر بود..... میشم فرمانروای اینجا..... خیلی باحاله نه؟ پایان فرمانروای چند هزار ساله جئون ها.. و شروع فرمانروای لی (پوزخند
جونگ کوک. وای به حال جایی که تو رئیسش باشی...
ته یان. اتفاقا خوش به حالش چون حداقل انسانی رو به این مکان نمیارم...... و عاشق یه موجود پست و حقیر نمیشم... ( پوزخند
جونگ کوک . خفه شو..... گمشو از اینجا ( چهرش ترسناک شد و چشماش مثل خون سرخ شد
ته یان. شنیدم ون دختره فرار کرده.... ههه... این بود عشق عزیزت؟ ولت کرد رفت.. اصلا براش مهم نبود که چی به سرت میاد... آدما همشون از دم پست و حقیرن (تمسخر
جونگ کوک. تو هیچ چی نمیفهمی.... گمشو بیرون... ( داد
ته یان... میدونی کجاس مگه نه؟..... بهم میگی کجاس... یا میخای قبل مراسم با یکی از دست هات خدافظی کنی؟
جونگ کوک. من نمیدونم کجاس
ته یان. اره... تو گفتی منم باور کردم.... بگو کجاسس ( داد
جونگ کوک. نمیدونم.. ( داد
ته یان. خیل خوب.. ( چاقو بزرگی برداشت و همین که خواست به دست جونگ کوک بزنه ا/ت از پشت دیوار ومد بیرون
ا/ت. بس کننننن ( داد
ته یان. وووو....... پس یار شفیق جونگ کوک اینجاس (پوزخند
جونگ کوک. مگه نگفتم هر چی شد بیرون نیا... ( بلند
ا/ت. نمیتونستم نیام..... (ا/ت زانو زد) ازت خواهش میکنم بزار ون بره فقط منو بکش خواهش میکنم
ته یان. نگران نباش هر دوتون میمیرن به زودی ( از موهای ا/ت گرفت و بلندش کرد و با چهرای ترسناک بهش نگاه می کرد
ا/ت. خواهش میکنم ولش کن.... ( گریه
ته یان. سرباز ها...... بیاین پیداش کردم... ببریدش به سلولش... ( پوزخند
ادامه دارد........
Part 42
جونگ کوک. ا/ت برو پشت ون دیوار قایم شو و هر چی شد بیرون نیا خوب؟
ا/ت. ولی..... ( جونگ کوک پرید وسط حرفش
جونگ کوک. ولی نداره ا/ت برو زود باش
ا/ت. ( رفت پشت دیوار و گوش کرد که بفهمه چی قرار سر جونگ کوک بیاد
سرباز. ون دختر نیست..... فرار کرده....
رئیس سربازها. یعنی چییی؟ مگه تو سلول ننداختینش؟
سرباز. نه رئیس گفتم به خاطر شلاق ها حتما نمیتونه از جاش بلند شه
رئیس. بر دعا کن پیداش کنیم اگر نه سر از تنت جدا میکنم پیدا هم بشه مجازاتت سر جاشه تا هواستو جمع کنی
سرباز. بله.. ببخشید رئیس
رئیس. ( رو به جونگ کوک) این لباس رو تنتون کنید ( لباس رو به جونگ کوک داد
جونگ کوک. هوممم... ( لباس رو گرفت و تنش کرد ( تو پارت قبل لباس جونگ کوک و ا/ت رو گذاشتم
رئیس. پیداش کردید؟
سرباز. نه رئیس نیست... انگار آب شده رفته تو زمین
رئیس. دست و پا چلفتی های احمق.......... حالا من چی جواب بانو رو بدم؟
ته یان. ( ومد سیاه چال سرباز ها و رئیس تعظیم کردن
رئیس. بفرمایین قربان چه کمکی از من ساخته است؟
ته یان. برین بیرون میخام با جونگ کوک تنها صحبت کنم
رئیس. امممم............. چشم قربان فقط لطفا سریع تمومش کنید
ته یان. خیل خب برین
رئیس. چشم
ته یان. کنار سلول جونگ کوک ایستاد و با تمسخر گفت....
ته یان. ببین کی اینجاس آخرین شاهزاده جئون فرمانروای بزرگ خون آشام ها جئون جانگ کوک...... تو مثلا میخاستی منو بکشی و کنار بزنی اما حالا خودت تا چند ساعت دیگه میمیری... هوممم.. و من.... به عنوان کسی که فردی که خلاف های فرمانروا شو افشا کرده.. و عضو خانواده لی که پدرش وزیر بود..... میشم فرمانروای اینجا..... خیلی باحاله نه؟ پایان فرمانروای چند هزار ساله جئون ها.. و شروع فرمانروای لی (پوزخند
جونگ کوک. وای به حال جایی که تو رئیسش باشی...
ته یان. اتفاقا خوش به حالش چون حداقل انسانی رو به این مکان نمیارم...... و عاشق یه موجود پست و حقیر نمیشم... ( پوزخند
جونگ کوک . خفه شو..... گمشو از اینجا ( چهرش ترسناک شد و چشماش مثل خون سرخ شد
ته یان. شنیدم ون دختره فرار کرده.... ههه... این بود عشق عزیزت؟ ولت کرد رفت.. اصلا براش مهم نبود که چی به سرت میاد... آدما همشون از دم پست و حقیرن (تمسخر
جونگ کوک. تو هیچ چی نمیفهمی.... گمشو بیرون... ( داد
ته یان... میدونی کجاس مگه نه؟..... بهم میگی کجاس... یا میخای قبل مراسم با یکی از دست هات خدافظی کنی؟
جونگ کوک. من نمیدونم کجاس
ته یان. اره... تو گفتی منم باور کردم.... بگو کجاسس ( داد
جونگ کوک. نمیدونم.. ( داد
ته یان. خیل خوب.. ( چاقو بزرگی برداشت و همین که خواست به دست جونگ کوک بزنه ا/ت از پشت دیوار ومد بیرون
ا/ت. بس کننننن ( داد
ته یان. وووو....... پس یار شفیق جونگ کوک اینجاس (پوزخند
جونگ کوک. مگه نگفتم هر چی شد بیرون نیا... ( بلند
ا/ت. نمیتونستم نیام..... (ا/ت زانو زد) ازت خواهش میکنم بزار ون بره فقط منو بکش خواهش میکنم
ته یان. نگران نباش هر دوتون میمیرن به زودی ( از موهای ا/ت گرفت و بلندش کرد و با چهرای ترسناک بهش نگاه می کرد
ا/ت. خواهش میکنم ولش کن.... ( گریه
ته یان. سرباز ها...... بیاین پیداش کردم... ببریدش به سلولش... ( پوزخند
ادامه دارد........
- ۹.۵k
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط