{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

امروز هم یکی از روزهایی یه که برای من و تو میگذره مثه هر

امروز هم یکی از روزهایی یه که برای من و تو میگذره مثه هر روز ،غافل از این که برای خیلیا ثانیه به ثانیه اش به اندازه یک ساللل میگذره برای ادمی که پشت در اتاق عمل واستاده و منتظره ببینه بچش از اون تو سالم میاد بیرون یا باید دنبال کارای کفن و دفنش باشه،برای ادمی که مادرشو تازه از دست داده تک تک این ثانیه ها به اندازه یه سال میگذره،واسه مادری که باهزار امید و ارزو واسه دخترش جهیزیه خریده و همه مونده زیر اب سیل و خبری هم از نازنینش نیست یه ثانیه حکم یه سال که نه حکم ده سالو داره...بیخبریم ،از حال هم خبر نداریم ،چه توقع بیجایی داری هموطن !ماهایی که از حال همسایه خودمون باخبر نیستیم توقع داری به فکر شهر و دیار سیل زده ی تو باشیم؟؟؟حاجی اینجا ایرانه کشوری که نون و به نرخ روز میخره و میخوره...
اینجا مردمش هی مینالن از گرونی از بیچارگی مردم ولی توی بازارا دسته دسته میانو همه رو جارو میکنن
تا به خیاله خودشون هنوز که گرون تر نشده تهیه کنیم
اینجا همون کشوریه که وقتی تو سرپل ذهاب و روستاهای همجوار زلزله شد یه عده از خدا بیخبر کمک های مردمی رو که فرستاده شده بود برای تسکین بعضی از درداشونو دزدیددددن...
به کجا داریم میریم؟؟ما همونایی هستیم که موقع جنگ پیر و جوونمون رفت که بجنگه،رفت که من و تو ازش یاد بگیریم که واسه هموطن باید جون داد مال تنها کافی نیست!
اونوقت الان هموطن من باید خون گریه کنه که خونش رفت ؟؟ما باهم میتونیم خیلی کارا بکنیم همونطور که داریم سرپل ذهاب و سروسامون میدیم بیاین یکم همت کنیم به فکر هموطنای گلستان و شیرازمونم باشیم
خداقوت هموطن #
دیدگاه ها (۲)

با تاخیر...تولدت مبارک بهار جون #

خوشگله من..

My professor Chapter:2Part:61یونگی بعد از چند پوک به سیگارش ...

#کرلی #گیره دلت یه تنوع سریع و شیک واسه موهات می‌خواد؟ 💇‍♀️ ...

پارت: 17 (بخش1) **زاویه دید: زین**فضای اتاقِ کارِ پدرم همیشه...

^فیک جونگکوک^(پارت؟)

Enemys Embrsce [ part ۱۳ ]

🍷 شراب قرمزپارت ۲۱ | آقای اخمورینا هنوز به پیام آخر خیره بود...

رمان خبر ممنوعه پارت چهارم ۴

My nurse

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط