P
P³⁴
+من یه ماهه دست به پیانوم نزدم
-من میدونم که میتونی.خب چیو بریم؟
+نمیدونم.یکم معذبم.
-تو میتونی من بهت باور دارم."cheek to cheek" چطوره؟
+به نظرم انتخاب باحالیه.زدمش.از چه گامی شروعش میکنی؟
-می ماژور.
+میییی ماژور..اوکی.
از صندلیاشون بلند شدن و سمت اون پیانو رفتن.
+مطمئنی(آروم)
-آره(آروم.)
بعضیا دیدن که دختری روی پیانو نشسته و تهیونگ داره میکروفنشو تنظیم میکنه ولی بعضیا هنوز متوجه نشده بودن.
ا.ت نفس عمیقی کشید و دستاشو روی کلاویه ها قرار داد.
-بریم؟
انگشتای ا.ت روی کلاویه ها میرقصیدن و صدای تهیونگ اونارو همراهی میکرد.همه به تهیونگ و اون دختری که همراه تهیونگ اومده بود نگاه میکردن.
آخرین جمله رو با لبخند گفتو به ا.ت نگاه کرد با اینکه توی اجراهاش هیچوقت ارتباط چشمی نمیگرفت:
"When we're out together dancing cheek to cheek"...
و آخرین کلاویه پایین رفت..
سالن سکوت شد
ولی کمتر از ۱ ثانیه بعد همه اونارو تشویق کردن..
-عالی بود(آروم طوری که خودشون بشنون)
ا.ت لبخند ریزی زد.
از سن پایین اومدن.
+ولی من هنوز دارم میلرزم.
-حق داری(خنده)
به سمت میزشون رفتن.
لونا و جونگکوک هم اونجا بودن.کنار پسرا.
🐨اجرا..عالی بود واقعا.
🐥گفته بودی خیلی قشنگ میخنده ولی نوازندگیش خیلی خوب بوددددد.
÷هیونگگگ از کی تاحالا؟
ا.ت سرخ شده بود.
+خیلی ممنون...
هوبی با یه لبخند شیطنت آمیز گفت:
🐿خب ته..این خانومو؟..
-این..خاص ترین مهمون امشبمونه..
🐱پس ا.ت معروف تویی..
+اِه شما از کجا..
🐱تهیونگ دو هفتست داره ازت تعریف میکنه..
-لازم نبود اینو بگی هیونگ(یکم آروم)
لونا که نوشیدنیشو توی جام میچرخوند گفت:
×لازم نبوووود کاراگاه باشیم..مشخخخص بود
ا.ت چشم غره ای به لونا رفت..
🐨هی بچه ها اذیتشون نکنین(خنده)
+نه..اذیت نشدم..فقط خیلی یهویی جدی شد.
÷جدی؟پسس یعنییییی الان ششما دوتا...
±چی!نه(همزمان داد زدن)
و به چشمای هم زل زدن..
-شاید..(آروم)
🐹خب دیگه بسه بزارین راحت باشن.
تهیونگ موندو ا.ت و اون لبخند لعنتیش که معلوم نبود با قلب تهیونگ چیکار کرده.
-یه جای آروم تر بریم؟اینجا..خیلی شلوغه.
ا.ت یه لحظه تو شوک رفت.
+کجا؟
-بیا.
از یه راهروی پشتی وارد یه تراسی شدن.
باد خنکی می وزید و موهای ا.ت داشت توی باد میرقصید.
تهیونگ دستشو روی لبه تراس گذاشتو گفت:
-وقتی پیانو میزدی..نمیتونستم چشممو ازت بردارم...
ادامه دارد...
میدونم شرایط طوریه که همهمون یه اضطرابی داریم که شاید حتی دلیلشم درست نمیدونیم..تنها کمکی که میتونم بکنم اینه که فیکمو بزارم تا اگه دوست داشتین و خوشتون اومد برای اینکه حال و هواتون عوض شه بخونین✨️
به امید روزای آباد✌🏻
+من یه ماهه دست به پیانوم نزدم
-من میدونم که میتونی.خب چیو بریم؟
+نمیدونم.یکم معذبم.
-تو میتونی من بهت باور دارم."cheek to cheek" چطوره؟
+به نظرم انتخاب باحالیه.زدمش.از چه گامی شروعش میکنی؟
-می ماژور.
+میییی ماژور..اوکی.
از صندلیاشون بلند شدن و سمت اون پیانو رفتن.
+مطمئنی(آروم)
-آره(آروم.)
بعضیا دیدن که دختری روی پیانو نشسته و تهیونگ داره میکروفنشو تنظیم میکنه ولی بعضیا هنوز متوجه نشده بودن.
ا.ت نفس عمیقی کشید و دستاشو روی کلاویه ها قرار داد.
-بریم؟
انگشتای ا.ت روی کلاویه ها میرقصیدن و صدای تهیونگ اونارو همراهی میکرد.همه به تهیونگ و اون دختری که همراه تهیونگ اومده بود نگاه میکردن.
آخرین جمله رو با لبخند گفتو به ا.ت نگاه کرد با اینکه توی اجراهاش هیچوقت ارتباط چشمی نمیگرفت:
"When we're out together dancing cheek to cheek"...
و آخرین کلاویه پایین رفت..
سالن سکوت شد
ولی کمتر از ۱ ثانیه بعد همه اونارو تشویق کردن..
-عالی بود(آروم طوری که خودشون بشنون)
ا.ت لبخند ریزی زد.
از سن پایین اومدن.
+ولی من هنوز دارم میلرزم.
-حق داری(خنده)
به سمت میزشون رفتن.
لونا و جونگکوک هم اونجا بودن.کنار پسرا.
🐨اجرا..عالی بود واقعا.
🐥گفته بودی خیلی قشنگ میخنده ولی نوازندگیش خیلی خوب بوددددد.
÷هیونگگگ از کی تاحالا؟
ا.ت سرخ شده بود.
+خیلی ممنون...
هوبی با یه لبخند شیطنت آمیز گفت:
🐿خب ته..این خانومو؟..
-این..خاص ترین مهمون امشبمونه..
🐱پس ا.ت معروف تویی..
+اِه شما از کجا..
🐱تهیونگ دو هفتست داره ازت تعریف میکنه..
-لازم نبود اینو بگی هیونگ(یکم آروم)
لونا که نوشیدنیشو توی جام میچرخوند گفت:
×لازم نبوووود کاراگاه باشیم..مشخخخص بود
ا.ت چشم غره ای به لونا رفت..
🐨هی بچه ها اذیتشون نکنین(خنده)
+نه..اذیت نشدم..فقط خیلی یهویی جدی شد.
÷جدی؟پسس یعنییییی الان ششما دوتا...
±چی!نه(همزمان داد زدن)
و به چشمای هم زل زدن..
-شاید..(آروم)
🐹خب دیگه بسه بزارین راحت باشن.
تهیونگ موندو ا.ت و اون لبخند لعنتیش که معلوم نبود با قلب تهیونگ چیکار کرده.
-یه جای آروم تر بریم؟اینجا..خیلی شلوغه.
ا.ت یه لحظه تو شوک رفت.
+کجا؟
-بیا.
از یه راهروی پشتی وارد یه تراسی شدن.
باد خنکی می وزید و موهای ا.ت داشت توی باد میرقصید.
تهیونگ دستشو روی لبه تراس گذاشتو گفت:
-وقتی پیانو میزدی..نمیتونستم چشممو ازت بردارم...
ادامه دارد...
میدونم شرایط طوریه که همهمون یه اضطرابی داریم که شاید حتی دلیلشم درست نمیدونیم..تنها کمکی که میتونم بکنم اینه که فیکمو بزارم تا اگه دوست داشتین و خوشتون اومد برای اینکه حال و هواتون عوض شه بخونین✨️
به امید روزای آباد✌🏻
- ۵.۵k
- ۱۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط