{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

P

P³⁶
سکوتی برقرار بود..
صدای کمی از آهنگ مهمونی شنیده میشد..
صدای شب بیشتر به گوش میرسید..
امشب شبی بود که ا.ت هیچوقت فراموشش نمیکرد..تهیونگم همینطور.
ا.ت به آسمون خیره شده بود.
چشاش تیره و تیره و تیره تر شد..
نفسش کم اومد و دوباره اون درد لعنتی شروع شد..
سرش تیر کشید و کل استخوناش میسوخت.
چشاشو بستو سرشو پایین گرفت..
سعی میکرد داد نزنه..نمیخواست شب تهیونگو خراب کنه..
+اَه(آروم)
لبشو گاز گرفت..
-هی ا.ت خوبی؟
ا.ت نمیخواست دهنشو باز کنه..نمیتونست داد نزنه.
همچنان سرش پایین بود‌..
-ا.ت؟(یکم نگران شد)
-ا.ت حالت خوبه؟(نگران شد و خم شد تا صورتشو ببینه)
ا.ت یه نفس عمیق کشیدو سرشو آورد بالا.
+آآ..ره..خوبم.(درد توی صورتش کاملا مشخص بود.)
-مطمئنی؟
+اوهوم..
-میخوای چیزی بخوری؟
+فقط..آب..اگه میشه.
-بیا بریم.
ا.ت رو داخل آشپزخونه بردو سریع لیوان آبیو بهش داد.
ا.ت یکم ازش خوردو بهش لبخند زد.
+ممنونم ازت.
-الان حالت خوبه؟
+اوهوم(یه لبخند سرد)
ا.ت نمیخواست شبشونو خراب کنه..برای همین همه چیزو عادی جلوه داد..
...
...
...
تهیونگ متوجه شد که یه چیزی هست..
ولی نمیخواست ا.ت رو اذیت کنه..
-(اگه چیز مهمی بود..بهم میگفت..پس چیز خاصی نیست..)
...
...
...
ساعت ۱ شب،مهمونی:
-خیلی خسته به نظر میرسی.
+خیلیییی خوابم میاد..خب منطقیه چون ما ۴ رسیدیم سئول و از ۵ و نیم تاحالا اینجاییم.
-وایییی یادم نبود.خب بیاین تا ببرمتون.برو استراحت کن.
+نه تو بمون..
×آره اذیت میشی.
-نه منم دیگه میخوام برم.
÷میشه منم برسونی؟
-مگه من راننده‌تممم؟!مگه خودت نیومدی؟
÷نه.جین هیونگ گفت نصف شب بعد مهمونی رانندگی نکنم بهتره..
-راست گفته خب...وسایلاتونو بردارین که بریم.
ا.ت از پسرا خداحافظی کرد.
🐥خوش اومدییییی.خدافظ.
ا.ت برای جیمین دست تکون داد.
...
توی راهرو لونا متوجه شد اخمای ا.ت توهمه.
×خوبی؟(آروم طوری که خودشون دوتا بشن)
+نه(آروم.)
×هی چرا.
+استخونام..میسوزن..
لونا دست ا.ت رو گرفت.یه لبخند سردی بهش زد.
×نگران نباش..درست میشه..
...
توی ماشین ا.ت سرشو روی صندلی لم داده بود و به جز صدای آروم حرفای لونا و جونگ‌کوک چیزی شنیده نمیشد.
چشمای تهیونگ بین صورت ا.ت و خیابون میچرخید.
...
همه پیاده شدن.
+مرسی.امشب خیلی خوش گذشت.
-مرسی که اومدی.
+فعلا
×خدافظ
÷خدافظ
-میبینمت..
...
ا.ت لباساشو عوض کردو صورتشو شست.و گوشیشو برداشتو پرید رو تخت.
+رسیدی؟
تهیونگ چند دقیقه بعد آنلاین شد.
-آره.بهتری؟
+اوهوم..
-برو استراحت کن..خیلی خسته ای
+یه چیزی هست..که نمیتونستم حضوری بگم..یعنی حسش..
+ته..من خیلی خوشحالم که این حس بینمونه.
-منم همینطور..
ا.ت تایپ میکردو هی پاک میکرد..
تهیونگ فهمید...
نفس عمیقی کشیدو تایپ کرد:
-من میدونم..و وقتی بگی..میخوام کنارت باشم..
-خوب بخوابی.
+توهم همینطور..
__________________________________
دیدگاه ها (۵)

P³⁷ا.ت گوشیشو خاموش کردو زیر بالشش گذاشت.قرصشو خورد.+توهم با...

P³⁸+چی بپوشممممم×یچی بپوش خب.+من از کجا میدونستم میخواد بگه ...

P³⁵-وقتی پیانو میزدی...نمیتونستم ازت چشم بردارم...ا.ت نفسش ب...

P³⁴+من یه ماهه دست به پیانوم نزدم-من میدونم که میتونی.خب چیو...

خون آشام پنهان ۱۷

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط