Part ³
سلام خوشگلا 🍓 ببخشید که دیر پارت گذاشتم ویسگونم یکمی مشکل داشت و بالا نمیاورد بازم بابت تاخیر معذرت میخوام 🙏🥺❤️
ویو لیلی
در زدم که با " بیا تو " ای که گفت دستگیره در رو به پایین فشار دادم و رفتم تو پشت میزش با اون زاحر مزخرف و نگاه هیزش نشسته بود مرتیکه -...هوففف رفتم جلو
+ ارباب با من کاری داشتین ؟!
نگاهی بهم انداختو با لحنی که معلوم بود تردید داره دهن باز کرد
ارباب : لیلی لطفا بشین باهات حرف دارم
به حرفش توجهی نکردم و همونطور وایسادم
+ بفرمایید
ارباب : خب ...چی بگم ...لیلی ببین ...
هی مکث میکردو تو کامل کردن جمله اش تردیدی داشت و این رفته بود رو مخم
+ میشه حرفتونو بزنین ارباب
درسته شاید فکر کنین چرا دارم با پرویی جواب اربابمو میدم چون این حروم.زاده یه مرد پست و هَوَلِ که به همه زنا چشم داره تازه بخواطر اینکه میترسه برم لوش بدم به پلیسا عین چی ازم میترسه
ارباب : ویکتوریا ...خب ...اون -...
+ اون چی ؟! چیشده ! بخدا اگه بلایی سرش اورده باشی روزگارتو سیاه میکنم ( داد )
ارباب : اروم باش لیلی ...ویکتوریا اون مُرد !!!
با این چیزی که گفت انقار یه سطل اب یخ روم خالی کردن اشک تو چشمام حلقه زد و بی اختیار اشکام میریخت دویدم سمتش یغشو گرفتم داد زدم
+ تو کشتیش ارهههه اون مگه باهات چیکار کرده بوددد عوضیییییی میکشمتتتت ( گریه ، داد )
ارباب از دستام گرفت پرتم کرد رو کاناپه کنار میزش
ارباب : سر من داد نزن !! ( داد ) من نکشتمش امروز صبح رفتم تو انبار افتاده زمین مثل اینکه افتاده بود رو چاغو و چاغو درست رفته بود تو قلبش
داد زدم
+ دروغ میگییی لعنتییی !!!
ارباب : فقط میخواستم همینو بهت بگم یه خدمت کار بی ارزش دیگه مرد حالا ام برو بیرون !
با نفرت نگاهش میکردم
+ دروغ میگی یه ادم نمیتونه همینجوری الکی بمیره تو کشتیش ...قسم میخورم یروزی تورو با دستای خودم میکشم برو خداتو شکر کن که به پلیسا لوت نمیدم چون واست برنامه دارم !
هیچی نگفت
+ بگو قبرش کجاست ؟!
ارباب : قبرستون (...) ( مثلا گفت )
درو باز کردمو در اومدم بیرون یجور مهکم در اتاقشو بستم که چهار ستون عمارت لرزید یچی رو قلبم سنگینی میکرد احساس خفگی میکردم اومدم پایین جلو بادیگارده داد زدم تو صورتش
+ منو ببر به قبرستون ( ... ) زود باش !
( فقط منم که نمیدونم چطوری انقدر زود ارباب ویکتوریا رو برده خاک کرده 😂😂 )
بادیگارد جواب داد
بادیگارد : متاسفم ارباب اجازه نمی-...
داد زدم..
خب خوشگلا اینم پارت 3 بخواطر اینکه دو روز نبودم و دیر کردم واسه جبرانش یه پارت دیگه میزارم خیلی دوستون دارم🎀
ویو لیلی
در زدم که با " بیا تو " ای که گفت دستگیره در رو به پایین فشار دادم و رفتم تو پشت میزش با اون زاحر مزخرف و نگاه هیزش نشسته بود مرتیکه -...هوففف رفتم جلو
+ ارباب با من کاری داشتین ؟!
نگاهی بهم انداختو با لحنی که معلوم بود تردید داره دهن باز کرد
ارباب : لیلی لطفا بشین باهات حرف دارم
به حرفش توجهی نکردم و همونطور وایسادم
+ بفرمایید
ارباب : خب ...چی بگم ...لیلی ببین ...
هی مکث میکردو تو کامل کردن جمله اش تردیدی داشت و این رفته بود رو مخم
+ میشه حرفتونو بزنین ارباب
درسته شاید فکر کنین چرا دارم با پرویی جواب اربابمو میدم چون این حروم.زاده یه مرد پست و هَوَلِ که به همه زنا چشم داره تازه بخواطر اینکه میترسه برم لوش بدم به پلیسا عین چی ازم میترسه
ارباب : ویکتوریا ...خب ...اون -...
+ اون چی ؟! چیشده ! بخدا اگه بلایی سرش اورده باشی روزگارتو سیاه میکنم ( داد )
ارباب : اروم باش لیلی ...ویکتوریا اون مُرد !!!
با این چیزی که گفت انقار یه سطل اب یخ روم خالی کردن اشک تو چشمام حلقه زد و بی اختیار اشکام میریخت دویدم سمتش یغشو گرفتم داد زدم
+ تو کشتیش ارهههه اون مگه باهات چیکار کرده بوددد عوضیییییی میکشمتتتت ( گریه ، داد )
ارباب از دستام گرفت پرتم کرد رو کاناپه کنار میزش
ارباب : سر من داد نزن !! ( داد ) من نکشتمش امروز صبح رفتم تو انبار افتاده زمین مثل اینکه افتاده بود رو چاغو و چاغو درست رفته بود تو قلبش
داد زدم
+ دروغ میگییی لعنتییی !!!
ارباب : فقط میخواستم همینو بهت بگم یه خدمت کار بی ارزش دیگه مرد حالا ام برو بیرون !
با نفرت نگاهش میکردم
+ دروغ میگی یه ادم نمیتونه همینجوری الکی بمیره تو کشتیش ...قسم میخورم یروزی تورو با دستای خودم میکشم برو خداتو شکر کن که به پلیسا لوت نمیدم چون واست برنامه دارم !
هیچی نگفت
+ بگو قبرش کجاست ؟!
ارباب : قبرستون (...) ( مثلا گفت )
درو باز کردمو در اومدم بیرون یجور مهکم در اتاقشو بستم که چهار ستون عمارت لرزید یچی رو قلبم سنگینی میکرد احساس خفگی میکردم اومدم پایین جلو بادیگارده داد زدم تو صورتش
+ منو ببر به قبرستون ( ... ) زود باش !
( فقط منم که نمیدونم چطوری انقدر زود ارباب ویکتوریا رو برده خاک کرده 😂😂 )
بادیگارد جواب داد
بادیگارد : متاسفم ارباب اجازه نمی-...
داد زدم..
خب خوشگلا اینم پارت 3 بخواطر اینکه دو روز نبودم و دیر کردم واسه جبرانش یه پارت دیگه میزارم خیلی دوستون دارم🎀
- ۱۲۱
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط