{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدر عزیزم

پدر عزیزم،
با اندوه و افسوس فراوان برایت می نویسم. من مجبور بودم با دوست دختر جدیدم فرار کنم، چون می خواستم جلوی یک رویارویی با مادر و تو رو بگیرم. من احساسات واقعی رو با شهره پیدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما می دونستم که تو اون رو نخواهی پذیرفت، به خاطر تیزبینی هاش، خالکوبی هاش ، لباسهای تنگ موتور سواریش و به خاطر اینکه سنش از من خیلی بیشتره. اما فقط احساسات نیست، پدر. اون حامله است. شهره به من گفت ما می تونیم شاد و خوشبخت بشیم. اون یک تریلی توی جنگل داره و کُلی هیزم برای تمام زمستون. ما یک
رویای مشترک داریم برای داشتن تعداد زیادی بچه.
چشمان منو به روی حقیقت باز کرد که ماری جوانا واقعا به کسی صدمه نمی زنه. ما اون رو برای خودمون می کاریم، و برای تجارت با کمک آدمای دیگه ای که توی مزرعه هستن، برای تمام کوکائینها و اکستازیهایی که می خوایم. در ضمن، دعا می کنیم که علم بتونه درمانی برای ایدز پیدا کنه و اون بهتر بشه. . اون لیاقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و می دونم چطور از خودم مراقبت کنم. یک روز، مطمئنم که برای دیدارتون بر می گردیم، اونوقت تو می تونی نوه های زیادت رو ببینی.
با عشق،
پسرت، سامان

.

.

.

.

 پاورقی : پدر، هیچ کدوم از جریانات بالا واقعی نیست، من بالا هستم تو خونه عمه فقط می خواستم بهت یادآوری کنم که در دنیا چیزهای بدتری هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روی میزمه. 

دوست دارم! هروقت شرایط برای اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن
دیدگاه ها (۱)

سیگار...رفیق روزای دل تنگیم ..رفیق گرافتاری..رفیق مشکلات...م...

راجب من:اولین باره میخوام بگم..یه روز 7 اردیبهشت ماه یه دختر...

ناله کن ای دل به عزای علی  گریه کن ای دیده برای علی پیش حسین...

شنیدیم٬ میگن: وقتی یه دختر بخاطر یه پسر اشک میریزه ،یعنی واق...

ONLY MINE PART 1 من ا/ت هستم و به همراه برادر کوچک ترم زندگی...

مه آبی پارت ۲

Fₐₖₑ ₙₐₘₑ: Yₐₛₚₐᵣₜ⁶.⃝   .⃝   .⃝   .⃝   .⃝   .⃝   .⃝  ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط