راجب من
راجب من:
اولین باره میخوام بگم..
یه روز 7 اردیبهشت ماه یه دختر به دنیا اومد..یه دختری که چشماش رنگ شب بود اما بدون هیچ حسی از همون روزی که به دنیا اومد سرد بود..نسبت به دنیا نسبت به ادماش..همه اینا میگذره این کوچولو بزرگ میشه هیچی کم نداشت همیشه موفقیت میخواست بهترین بود ...تا اینکه نحسی میاد تو زندگیش...همه چیشو از دست میده...حتی رفیقاش...حتی کسیو که دوسش داشتو از دست میده...
سیگاری میشه ..سیگار یارش میشه هم دم روزای تارش میشه عشقش میشه ...سازو سیگارو ستاره های شب .سینما .سیاهی...سایه...سیب و دوسیب >>>میشن ۷ سین زندگیش..
اما فقط یه چیزی حاصلش شد...نگاه شب رنگی که بی تفاوت تر از همیشه بود...
اولین باره میخوام بگم..
یه روز 7 اردیبهشت ماه یه دختر به دنیا اومد..یه دختری که چشماش رنگ شب بود اما بدون هیچ حسی از همون روزی که به دنیا اومد سرد بود..نسبت به دنیا نسبت به ادماش..همه اینا میگذره این کوچولو بزرگ میشه هیچی کم نداشت همیشه موفقیت میخواست بهترین بود ...تا اینکه نحسی میاد تو زندگیش...همه چیشو از دست میده...حتی رفیقاش...حتی کسیو که دوسش داشتو از دست میده...
سیگاری میشه ..سیگار یارش میشه هم دم روزای تارش میشه عشقش میشه ...سازو سیگارو ستاره های شب .سینما .سیاهی...سایه...سیب و دوسیب >>>میشن ۷ سین زندگیش..
اما فقط یه چیزی حاصلش شد...نگاه شب رنگی که بی تفاوت تر از همیشه بود...
- ۳.۲k
- ۱۸ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط