{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشقم به تو فصل پارت پارت

عشقم به تو فصل ۲ پارت ۳(پارت۱۷)
تو مدرسه
ویو آنیا
نمیدونم نقشه دکتر بکی گرفت یا نه برا دیشب حالا ‌ولشکن الان مث چی خوابم میادددد
که یهو
طبق معمول بکی پرید رو شونم
بکی:سلام آنیا جونممممم
آنیا: سلام
بکی: عععع وا الان زنگ میخوره بدو بریمم
آنیا و بکی مث میگ میگ دویدن سمت کلاس
رنگ تفریح
دامیان: آنیا میشه یه چیزی بگم
آنیا:جانم چیزی شده
دامیان یکم سرخ شده : میگم میشه امشب باهم بریم یه جایی
آنیا با هیجان: اره حتما
دامیان:اوکی ساعت ۶میام دنبالت
آنیا: باشه
زنگ خورد
ساعت ۵
آنیا:بابایی و مامانی آنیا امشب میتونه با یکی بره بیرون
لوید:با کی
آنیا: با دامیان
لوید: چرا که نه
یور : حتما
ساعت۵:۲۵
آنیا:ماماننننننننن بیا کمک آنیا کن که چی بپوشههههههههههه
یور:باش
یور:این بنظرم خوبه
آنیا :باشه ممنوننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن
یور:خواهش
آنیا یه دامن کوتاه با یه کراپ سبز خیلی کمرنگگگگگگ یا به قول چصیا سبز ماچایی پوشید
[نخواستم کسی رو مسخره کنم به دل نگیرین]
با یه کیف سفید
ساعت۵:۵۹
آنیا رفت پایین
ماشین دامیان اومد
دامیان شیشه رو آورد پایین:جایی میری برسونم
آنیا: ععع دامیان
و سوار ماشین شد
دامیان:بح خوشگل خانممممممم
آنیا:بت نمیاد از این حرفا بزنیااااا
دامیان :مشکلی دارییییییی
آنیا:نه
و دیگه تا مقصد حرفی نزدن
دامیان:خب خوشگل خانم چی میل داره
آنیا:آنیا مرغ سوخاری با سس بادوم زمینی و استیک برگر می خواد
دامیان:منم استیک گوشت می خوام
بعد از غذا خوردن
دامیان: خوشگل خانم حالا بریم کجا
آنیا:اممممم آنیا می خواد برههههه مرکز خرید
[دوساعت مونده بودم واژه معادل مرکز خرید بجز پاساژ و مال چیه اخرشم پیدا نکردم🤣]
رسیدن اونجا
دامیا: حالا خوشگل خانم چی دوستانه
آنیا:آنیا اکسسوری خیلی زیاد دوست داره
دامیان :ام راستی می خوام برا یه دختری هدیه بگیرم میشه کمکم کنی
آنیا :چرا که نه(اون دختره کیییی)
و آنیا رو برد تو یه مغازه اکسسوری
دامیان:بنظر تو چی بگیرم براش
آنیا:ام گردنبند خوبه
دامیان :تو دختری باید بگی
آنیا : اممم اگر اینجوری کردنبند خوبه
دامیان:اوکی
آنیا و دامیان رفتن گردنبندا رو نگا کنن
آنیا:نظرت درباره این چیه
دامیان:به خدا من نه دخترم نه از این چیزا سر در میارم
آنیا:باشه بابا پس این خوبه
دامیان :خانم لطفا اینو حساب می‌کنین
خانمه:بله ،خب می خواین جعبش چه شکلی باشه‌
دامیان: خوشگل خام نظر بده
آنیا:امن اگر جعبش سبز ماچایی باشه خوشگل میشه
دامیان:اگر میشه همون رنگی بذارین
خانمه :بله حتما ،مبارکتون باشه
دامیان و آنیا:ممنون
آنیا(اون دختره کیععععععع)
آنیا:دامیان آنیا میره تو آیینه خودشو درست کنه
دامیان :باشه خوشگل خانم
ویو آنیا
داشتم تو آیینه خودمو درست می‌کردنم که یهو دامیان اومد پشت سرم و گردنبند رو از پشت پست گردنم آورد جلوی گردنم
دامیان یکم سرخه:خوشگل خانم میشه دوست دخترم بشی
آنیا هم یکم سرخ میشه :ها چی من
دامیان سروش یکم آورد پایین نزدیک گوش آنیا:میشه دوست دخترم بشی میشه همه زندگیم بشی میشه همه دنیام بشی
آنیا:اممم حتما عشقم
دامیان گونه ی آنیا رو بوسید
دامیان:ممنون زندگیم
آنیا :اینجوری نگو عزیزم
بعدش دامیان گردنبند رو بست دور گردن آنیا
بعدشم رفتیم با دامیان بستی خوردیم
بعدشم منو رسوند خونه
خیلی خوش گذشتتتت
آنیا:سلامممممم آنیا اومد خونه
لوید و یور:سلام خوشمد
لوید:آنیا اون گردنبند
آنیا نداشت حرفش تموم شه :اینو دامیان بهم داد
لوید:اوهههه نه بابا دیگه چی
آلما یهو مث جن اومد جلو آنیا
آنیا:یا حضرت لوید تو از کجا اومدی
آلما:د بیا بگو حضرت لوید سلام الله اله
[دوستان گل نمیدونم درست نوشتم یا نه همون(س)اینه دیگه خودتون بفهمین چی میگم]
لوید:میشه بیخیال اسم من شین
آلما:چه خبر خانم دزموند
آنیا:تو دزموندی نه من
آلما:میگی یا بگم
یور و لوید مخصوصا لوید داشتن از فضولی پاره میشدن
یور و لوید :میشه بگین قضیه چیه
آلما:خانم دزموند میگی یا بگم
آنیا:نه ممنون خودم میگم
آلما:دامیان بش گفت دوست دخترم میشه ایشونم قبول کرد
آنیا:نه خوبه گفتم خودم میگم
اینجا قیافه لوید دیدن داشت 🤣🤣🤣🤣🤣
یعنی انقدر تو این قیافه بش خندیدمممم🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣
لوید:مبارکه
یور:مبارک باشهههه
تلفن زنگ خورد آنیا بر داشت
دقیقا مث قسمت ۱۱فصل۲که بکی داشت با آنیا حرف میزد بود
بکی:به آنیا خانم شنیدم دوست دختر دامیان شدیی مبارک باشههه
آنیا:خبرا زود میرسه
بکی:خب باشه زنگ زدم تبریک بگم خدافظ
آنیا:خدافظ
بعدش یسری صحبتی کردن و آلما هم رفت همه گرفتن خوابیدن
بچه ها اگر ۲۰۰بشیم اسممو سنمو همه چیمو میگم
دیدگاه ها (۰)

Oshi no ko

Jujutsu kaisen

spy×family فصل •2• پارت•2•همه میرن سر کلاس تا زنگ آخر انیا و...

رمان حسم به تو....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط