{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ترسناک‌ترین زندان، اتاقی است که درِ آن قفل است، اما دیوار

ترسناک‌ترین زندان، اتاقی است که درِ آن قفل است، اما دیوارهایش از نگاهِ خیالیِ دیگران ساخته شده است. ما گمان می‌کنیم وقتی کلید را در قفل می‌چرخانیم، «تنها» شده‌ایم؛ اما فاجعه اینجاست که ما حتی در خلوت‌ترین لحظاتمان نیز، برده‌ی تماشاگرانی هستیم که حضور ندارند. ما حتی وقتی کسی نیست، باز هم طبقِ سلیقه‌ی غریبه‌ها در ذهنمان راه می‌رویم، فکر می‌کنیم و حتی به شیوه‌ای که آن‌ها می‌پسندند، رنج می‌کشیم.

این همان استبدادِ درونی است؛ جایی که ما قاضی، جلاد و تماشاگرِ خودمان می‌شویم تا مبادا حتی در برابرِ آینه، از چارچوب‌هایِ تحمیلی فراتر برویم. ما به قدری به «دیده شدن» اعتیاد پیدا کرده‌ایم که «خودِ واقعی‌مان» در غیابِ چشم‌های دیگران، احساسِ ناامنی و بی‌هویتی می‌کند.

بزرگترین شجاعت، نه رویارویی با دشمن، بلکه مواجهه با آن غریبه‌ای است که در آینه به ما زل زده؛ وقتی که هیچ تماشاگری برای تحسین وجود ندارد. ما باید بیاموزیم که چگونه وقتی هیچ چشمی به ما نیست، باز هم برای خودمان "حضور" داشته باشیم، نه برای سایه‌هایی که در ذهنمان لانه کرده‌اند.

آزادی، نه در گشودنِ درهایِ بسته، بلکه در اخراجِ دیکتاتورِ «دیگران» از حریمِ تنهایی است. تا زمانی که برای یک تماشاگرِ فرضی نقش بازی می‌کنیم، هرگز طعمِ اصیلِ بودن را نخواهیم چشید.
دیدگاه ها (۰)

کلمات، تنها ویترینِ کوچکی برای پنهان کردنِ اقیانوسِ ناگفته‌ه...

تنِ ما، نه یک کالبدِ ساده، که نقشه‌ی فتوحاتِ ماست. هر زخم، ن...

بعضی آدم‌ها مثل «فصل‌های دروغین» می‌مانند؛ در آغاز، چنان آفت...

توضیحات سر کار دکتر رضویان زاده در مورد پیری:

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط