من نمی دانم چرا

من نمی دانم چرا
طعم حقیقت تلخ است
و دروغ چون شعد شیرین
حقیقت از تو تنهائی
و دروغ از تو مجموع می سازد
واز این روست که من
تنهائی را پسندیدم.................
دیدگاه ها (۵)

در سوی تو ، اندیشه در گیر نماز است این شهرِ سکوت یاران یک شه...

پدرم رفتزمانیکه هوا سرد و زمستانی بودپدرم رفت زمانیکهدلش غرق...

نیک می دانم که من تجربه ی سرد غمم بغض رودم که به دریا شدنش...

درغمت تنهای تنها مانده اماما خوباینچنین عشقی به تنها شدنش می...

دوستی می گفت کسایی که به خاطر پول یا جایگاه به یک نفر احترام...

نمی دانم...میخواهی اسمش را حسادت بگذاری یا جنون عشق اما من ح...

مادر نامت را که می نویسمقلم می لرزددل می لرزدجهان آرام می شو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط