{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ناگهان دردی گردن جونگ کوک و جیمین درد زیادی گرفت و بیهوش شدن

ᴹʸ ᴹᵃᶠⁱᵃ
ℙ𝕒𝕣𝕥:³
ناگهان دردی گردن جونگ کوک و جیمین درد زیادی گرفت و بیهوش شدن
(نیم ساعت بعد به هوش اومدن و به صندلی بسته شده بودن)
جیمین:سردرد شدید داشت و گفت:یااا جئون سوک هی عوضی اینجا کجاست؟
جونگ کوک:با صدای جیمین بهوش اومدم و اطرافش کلی اجوشی های حشری و پولدار  بودن که جونگ کوک ترسیده بود
پ•ج:این دوتا خوشگلو میبینید؟هرکدومو میخواید بخرید قیمتشون یک میلیون پونده
🗣️:یااا خیلی زیاده
پ•ج: فقط قیمت یه ت*خمشون  یک میلیون دلاره
نگهبانا درو برای تهیونگ و یونگی باز کردن
تهیونگ:هوی پیرکی پول منو جور کردی؟
جونگ کوک:آپااا.. هیق.. واقعا.. م.. میخوای منو هیونگو بفروشی؟(و با چشمای گریون ،مظلوم و کیوتش نگاه میکرد)
پ•ج:خفه شوو
جیمین:هییی قسم میخورم یه تار از موی داداشم کم بشه میکشمت جئوون.
تهیونگ:خیلی ریلکس گفت:من میخرمش بی حسابیم جئون و با نیشخند به جونگ کوک نگاه میکرد
پ•ج:واقعااا؟ممنونم ازتون آقای کیم
تهیونگ:اومد و دست و پای جونگ کوک رو باز کرد
جونگ کوک:(با گریه گفت) ت..تروخدا..ل.. لطفاً هیق..منو نبر..هیق
جیمین:هی عوضی دستت به داداشم نخوره وگرنه زندت نمیزارم
تهیونگ:(ریلکس)جدی؟اونوقت چطوری؟
تهیونگ:(جونگ کوک رو انداخت رو شونه ی سمت چپش و گفت:یونی بریم
جونگ کوک:همچنان گریه میکرد و تقلا میکرد تا ولش کنن
جیمین:(دست یونگی رو گرفت و با گریه گفت:آقاا.. حداقل شما نزارید .. هیق.. نزارید داداشم و ببره
یونگی:برای چند دقیقه با جیمین ارطبات چشمی برقرار کرد و رفت
نشستن و جونگ کوک هنوز گریه میکرد
تهیونگ:اَهههه خفه شوو مغزمو خوردی با گریه هات تو دیگه مال منی بابات تورو به من فروخت
جونگ کوک:گریه هاش قطع شد و با بغض به تهیونگ نگاه میکرد
یونگی:هوی تهیونگ اون بچس آروم باش
تهیونگ:بگو ببینم اسمت چیه؟
جونگ کوک:با ترس گفت :ج.. جونگ کوکم..
تهیونگ:چند سالته؟
کوک:ه.. هجده
تهیونگ‌ زبونشو به لپش چسبوند و روی گونش برآمدگی به وجود اومد
تهیونگ تو ذهنش💭:اون خیلی خوشگل و کیوته سفیده و قد کوتاه و نق نقو از اونجایی که وقتی بغلش کرد خیلی سبک بود معلوم بود شکم تختی داره وایی کیم فاکی به چی فکر میکنی؟
رسیدن و یونگی رفت تو اتاقش تا بخوابه
جونگ کوک:دهنش باز مونده بود
جونگ کوک:اینجا امارت خیلی قشنگیه اگه میدونستم زودتر قبول میکردم ولی بازم دلم هیونگو میخواد
کله خدمتکارا تعظیم کرده بودن
تهیونگ: اتاقشو نشون بدین
جونگ کوک: آقا
تهیونگ:چیه؟
جونگ کوک:اخم کیوتی کرد و گفت:خیلی بد اخلاقی و درضمن مگه منو نخریدی؟من گرسنمه و همینطور تو که منو خریدی چرا هیونگمو نخریدی؟
تهیونگ:آجوما براش غذا درست کنید ‌و اینکه کوچولو دیگه قرار نیست هیونگتو ببینی
جونگ کوک:( با بغض گفت) چ.. چی؟
تهیونگ:همین که گفتم (و رفت توی اتاقش)
خدمتکار:خوبی پسرم؟
جونگ کوک:اون چرا اینجوریه؟
آجوما:باید عادت کنی..راستی  چه غذایی میخوای؟
جونگ کوک:فرقی نداره هرچی باشه میخورم
آجوما سری تکون داد و رفت تو آشپزخونه و یه گوشت کامل رو گذاشت و سرخش کرد
ویو جونگ کوک
اینهمه غذا برای منه؟
آجوما:بله
جونگ کوک: اما این خیلی زیاده
خدمتکار:آجوما..این اولین پسریه که آقای کیم آورده بنظرم ارباب کوچیک صداش کنیم بهتره
آجوما:هرچقدر خواستید بخورید ارباب کوچک
جونگ کوک:با تعجب بهشون نگاه کرد و شروع به خوردن غذا کرد
خوشگلای عمو جانگ لایک کنید 🩵🪼
شرط:⁸لایک و ⁸کامنت
دیدگاه ها (۱۲)

ᴹʸ ᴹᵃᶠⁱᵃℙ𝕒𝕣𝕥:⁴غذا تموم شد و رفت تو اتاقش و خیلی تاریک بود جو...

درودد خوشگلای عمو جانگ۵۸ تایی شدنمون مبارک💖💕امیدوارم ۶۰ تا و...

ᴹʸ ᴹᵃᶠⁱᵃℙ𝕒𝕣𝕥:²ویو صبح جونگ کوک:لباس پوشید و رفت به سمت دانشگ...

my little mochi:part8تهیونگ ویو: بعد رفتن یونگی اون امگا کوچ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط