غذا تموم شد و رفت تو اتاقش و خیلی تاریک بود
ᴹʸ ᴹᵃᶠⁱᵃ
ℙ𝕒𝕣𝕥:⁴
غذا تموم شد و رفت تو اتاقش و خیلی تاریک بود
جونگ کوک کلیدی رو فشار داد و لامپ روشن شد و در کمد رو باز کرد و دید چندتا لباس اونجاست که بوی رایحه ی تهیونگ رو میده
جونگ کوک: قطعا برای اون مردکه
لباساشو در آورد و لباسی که اونجا بود رو پوشید و شلوار اندازش نبود و نپوشید و رفت رو تخت و چراغو خاموش کرد
کوک: اینجا خیلی تاریکه.. میترسم(کیوت)
آروم آروم رفت سمت در اتاق تهیونگ و در زد و گفت:آقا.. بیداری؟
تهیونگ :بیا داخل
جونگ کوک:رفت داخل (با یه لباس سفید بدون شلوار و رون های سفید و پُرش مشخص بود
تهیونگ:خیره شده بود بهش
جونگ کوک:با خجالت لباسشو پایین تر کشید و گفت:من تنهایی میترسم همیشه پیش هیونگ میخوابم
تهیونگ:خب من چیکار کنم؟
جونگ کوک:میشه.. پیش تو بخوابم ..
تهیونگ:باشه ولی فقط امشب جونگ کوک: خیلی کیوت دوید و رفت رو تخت و پتو رو کشید رو خودش و روشو کرد اونور و انقدر خسته بود که بیهوش شد
تهیونگ:پوذخندی زد و گفت:من این امگا رو خریدم یعنی باید مثل یه بچه ازش مراقبت کنم؟یا اینکه میتونم باهاش بخوابم؟
نه نه تهیونگ اون بچستت درسته خیلی بی رحمه ولی اون خیلی بچست البته از کجا معلوم باباش چند بار بردتش اونجا و کلی مرد نکرده باشنش
تهیونگ هم خوابید
ویو یونگی
هنوز فکرش غرق جیمین بود
آقاا.. حداقل شما نزارید.. هیق.. نزارید داداشم و ببره
یونگی:واییی چِت شده یونگیی؟
خوشگلای عمو جانگ لایک کنید 🪼🩵
ببخشید کم گذاشتم
شرط:⁶لایک و ⁶کامنت
ℙ𝕒𝕣𝕥:⁴
غذا تموم شد و رفت تو اتاقش و خیلی تاریک بود
جونگ کوک کلیدی رو فشار داد و لامپ روشن شد و در کمد رو باز کرد و دید چندتا لباس اونجاست که بوی رایحه ی تهیونگ رو میده
جونگ کوک: قطعا برای اون مردکه
لباساشو در آورد و لباسی که اونجا بود رو پوشید و شلوار اندازش نبود و نپوشید و رفت رو تخت و چراغو خاموش کرد
کوک: اینجا خیلی تاریکه.. میترسم(کیوت)
آروم آروم رفت سمت در اتاق تهیونگ و در زد و گفت:آقا.. بیداری؟
تهیونگ :بیا داخل
جونگ کوک:رفت داخل (با یه لباس سفید بدون شلوار و رون های سفید و پُرش مشخص بود
تهیونگ:خیره شده بود بهش
جونگ کوک:با خجالت لباسشو پایین تر کشید و گفت:من تنهایی میترسم همیشه پیش هیونگ میخوابم
تهیونگ:خب من چیکار کنم؟
جونگ کوک:میشه.. پیش تو بخوابم ..
تهیونگ:باشه ولی فقط امشب جونگ کوک: خیلی کیوت دوید و رفت رو تخت و پتو رو کشید رو خودش و روشو کرد اونور و انقدر خسته بود که بیهوش شد
تهیونگ:پوذخندی زد و گفت:من این امگا رو خریدم یعنی باید مثل یه بچه ازش مراقبت کنم؟یا اینکه میتونم باهاش بخوابم؟
نه نه تهیونگ اون بچستت درسته خیلی بی رحمه ولی اون خیلی بچست البته از کجا معلوم باباش چند بار بردتش اونجا و کلی مرد نکرده باشنش
تهیونگ هم خوابید
ویو یونگی
هنوز فکرش غرق جیمین بود
آقاا.. حداقل شما نزارید.. هیق.. نزارید داداشم و ببره
یونگی:واییی چِت شده یونگیی؟
خوشگلای عمو جانگ لایک کنید 🪼🩵
ببخشید کم گذاشتم
شرط:⁶لایک و ⁶کامنت
- ۴۶۹
- ۲۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط