آسا برای کمک به مادربزرگش، که بیمار و ناتوان شده بود، تصم
آسا برای کمک به مادربزرگش، که بیمار و ناتوان شده بود، تصمیم میگیره کاری پیدا کنه.
تنها جایی که به افراد نیاز داشت، قصر شاه بود؛ جایی که هفت پسر شاه زندگی میکردن.
آسا با سختی زیاد پذیرفته میشه و بهعنوان خدمتکار ساده وارد قصر میشه.
وظیفهاش تمیز کردن کتابخانه، باغها و بخشهای فرعی قصر بود.
اجازه نداشت به قسمتهای اصلی نزدیک بشه یا با شاهزادهها ارتباط مستقیم داشته باشه.
با این حال، گاهی از دور برادرها رو میدید و حس عجیبی نسبت به بعضی از اونها داشت، مخصوصاً نامجون و تهیونگ.
آسا بهشکل پنهانی عاشق سکوت تهیونگ و نگاههای سرد اما غمگینش شده بود.
روزها میگذشت و آسا تلاش میکرد بیصدا کار کنه تا کسی متوجه حضورش نشه.
اما یک روز، در کتابخانهی قدیمی قصر، اتفاقی افتاد که مسیر زندگی آسا رو برای همیشه تغییر داد...
تنها جایی که به افراد نیاز داشت، قصر شاه بود؛ جایی که هفت پسر شاه زندگی میکردن.
آسا با سختی زیاد پذیرفته میشه و بهعنوان خدمتکار ساده وارد قصر میشه.
وظیفهاش تمیز کردن کتابخانه، باغها و بخشهای فرعی قصر بود.
اجازه نداشت به قسمتهای اصلی نزدیک بشه یا با شاهزادهها ارتباط مستقیم داشته باشه.
با این حال، گاهی از دور برادرها رو میدید و حس عجیبی نسبت به بعضی از اونها داشت، مخصوصاً نامجون و تهیونگ.
آسا بهشکل پنهانی عاشق سکوت تهیونگ و نگاههای سرد اما غمگینش شده بود.
روزها میگذشت و آسا تلاش میکرد بیصدا کار کنه تا کسی متوجه حضورش نشه.
اما یک روز، در کتابخانهی قدیمی قصر، اتفاقی افتاد که مسیر زندگی آسا رو برای همیشه تغییر داد...
- ۶.۱k
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط