{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آسا با درد، ولی مصمم، از جا بلند شد و با دستی منجمد به سم

آسا با درد، ولی مصمم، از جا بلند شد و با دستی منجمد به سمت تهیونگ رفت.
با صدایی لرزان اما قاطع گفت: "دستم... درستش کن. نمی‌تونم اینطوری کار کنم."
تهیونگ لحظه‌ای ایستاد. بدون اینکه برگرده گفت: "من فقط می‌تونم منجمد کنم... نه آبش کنم."
آسا با تعجب نگاهش کرد: "یعنی هیچ‌کاری نمی‌تونی بکنی؟"
تهیونگ آرام گفت: "اگر می‌تونستم، شاید خیلی چیزها رو... برمی‌گردوندم."
سکوت سنگینی بین‌شون افتاد. آسا برای چند لحظه حس کرد تهیونگ هم درون خودش زندانیه، مثل اون.
تهیونگ در نهایت برگشت و گفت: "برو پیش جین. فقط اون می‌تونه یخ رو از بین ببره."
آسا مجبور شد با دستی نیمه‌فلج، مسیر طولانی تا باغ آب رو طی کنه؛ جایی که جین، الهه آب، معمولا وقتش رو بین برکه‌ها و گیاهان دارویی می‌گذروند.
نمی‌دونست جین چطور برخورد خواهد کرد، ولی فقط یه چیز براش مهم بود: اینکه این درد تموم بشه...
دیدگاه ها (۰)

آسا با سختی وارد باغ شد. هوای اطراف مرطوب و ملایم بود، اما د...

وقتی جین دست‌های آسا را در آب گرم درمان می‌کرد، صدای گام‌های...

یک روز که آسا برای تمیز کردن کتابخانه قدیمی قصر فرستاده شد، ...

آسا برای کمک به مادربزرگش، که بیمار و ناتوان شده بود، تصمیم ...

باید قبل از اینکه بلاکش کنم براش می فرستادم؛_نابغه‌ی ریاضیپ‌...

#دوستی_اجباری#پارت_۱۶( * روز بعد * )جونگکوک اعصبانی بود . با...

my littel boy

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط