{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۵۶:تقاص بی پایان

پارت ۵۶:تقاص بی پایان
(سولار)
دست هام می لرزید و توان کنترلش رو نداشتم. این دخترم بود که داشت توی خون غرق میشد؟
نه. امکان نداشت.
گلدون بزرگ روشویی افتاد بود و تکه ی بزرگی داخل پهلوش فرو رفته بود.
همه دورمون جمع شده بودن. اشک هام تمومی نداشت.
"میرم ماشین رو روشن کنم"
یوجین با عجله دوید و رفت. تهیونگ هنوز تو شک بود تا اینکه لارا با صدای لرزون گفت.
"ب... با... باید بریم... عجله کنید!"
فورا سونگ آه رو داخل بغلم گرفتم و به سمت پارکینگ حرکت کردم.
~~~~~~~~~~
نمیدونستم چند ساعته که دارم همینطور بی قرار پشت در اتاق عمل راه میرم. دیوونه شده بودم. دختر یکی یدونم تک دخترم داشت اون تو جون میداد و من به عنوان مادرش هیچ کاری نمیتونستم انجام بدم. این یعنی آخر خط.
بیمارستان به دلیل قوانین همه رو بیرون کرده بود. فقط من و یوجین مونده بودیم. تهیونگ هم رفته بود واسه یه سری کارها تو بخش پذیرش.
یوجین مدام بهم دلگرمی میداد و مادرم حالش از من هم بدتر بود. حق هم داشت. نوه ای که بعد ۵ سال پیداش شده بود حالا داخل اتاق عمل بیهوش بود و هیچ چیز راجب اوضاع اش مشخص نبود!
"همراه بیمار کیم؟"
به سرعت به دور دکتر جمع شدیم. این نگاه رو خوب می شناختم.
نگاهی که مرگ رو تایید میکرد.
این نگاه و غم توش رو موقع مرگ پدربزرگم، عموم، و حالا دخترم داشتم میدیدم.
حقیقت نداشت. دروغ بود نه؟
این هم مثل بقیه ی زندگیم یه نمایش ساده ست. آره همینطوره.
"ما تموم تلاش مون رو کردیم ولی به نظر میاد شیء تیز بدجایی فرو رفته که نمیشه درمانش کرد. از طرفی هم دخترتون هنوز بچه ست و تحمل جراحی رو نداشت. متاسفم ولی ایشون، وارد کما شدن"
نفس عمیقی کشیدم.
تاسف. تاسف.
خسته شده بودم. فقط همین؟ متاسف بودن چه فایده ای داشت؟
پاهام بی جون بود. بی جون تر از زمانی که پدربزرگم رفت.
با لب هایی خشکیده روبه دکتر گفتم.
"میخوام ببینمش"
همین کافی بود تا قطرات اشکم سرازیر بشه. صدام لرزید.
"میخوام... دخترم رو ببینم... لطفا"
چشم هام به رنگ غم دراومده بود. پاهای سست شده ام رو کشون کشون بردم سمت اتاق عمل. قلبم هر لحظه به طور کاملا وحشیانه ای به سینه ام می کوبید. الان باید چطور این صحنه رو تحمل میکردم؟ دختر قشنگم، دخترک دلبندم، تموم وجودم، التماست میکنم چشم هاتو وا کن فقط برای یک بار دیگه.
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵۵:مادر(ماری)یک بار دیگه به صورت ماه سونگ آه نگاه کردم....

پارت ۵۴:خاکسپاری رنگین کمان(Rose)چند روز گذشته بود و حالا وق...

آرزوی دیدارت را دارم.... پارت 50["ویو سلین"]تمام شب نخوابیدم...

#p19: اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوباره پرستار به ماملن ا/ت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط