داشتم به میهمانم می گفتم

داشتم به میهمانم می گفتم :

اگر راحت تر است رویه نایلونی روی مبل های سفید را بردارم ، البته اراده کرده بودم قبل از رسیدن شان برشان دارم ؛ او تعارف کرد و گفت :

راحت است . من اما گرمم شد و برش داشتم . بعد یک دفعه حس کردم چقدر راحت تر است .

سه سالی می شد خریدمشان اما هیچ لک و ضربه ای بر آنها نیفتاده ؛ اگر چه بیشتر اوقات بدلیل ماندن همین روپوش نایلونی بر روی شان از لذت راحتی شان محروم مانده ام .

بعد یاد همه روکش های زندگی خودم و اطرافیانم افتادم ؛ روکش روی موبایل ها ، شیشه ها ، صندلی های ماشین کنترل های تلویزیون ، روکش روی لباس های کمد و...

که همه این روکش ها دال بر دو نکته است :

یا بر نالایقی خود باور داریم یا این که قرار است چنین چیزهای بی ارزشی را به ارث بگذاریم . 

هر روز در روابط روزمره امان همین روکش ها را بر رفتارمان می گذاریم .

تا فلانی نفهمد عصبانی هستیم

تا فلانی نفهمد چقدر خوشحالیم

تا فلانی نفهمد چقدر شکست خورده ایم

آری … نقاب ها و روکش ها را استفاده می کنیم برای اینکه اعتقاد داریم  این گونه شخصیت اجتماعی ما برای یک روز مبادا بهتر است .

کدام روز مبادا 

زندگی همین امروز است .



matn-nab.blog.ir
دیدگاه ها (۱)

پشت خرمن های گندم لا به لای بازوان بیدآفتاب گرم ، کم کم فرو ...

کپک...😀

سادگی ام رایک رنگی ام رابه پای حماقتم نگذار . انتخاب کرده ام...

تو دوست داشتنی هستی اگر ...دردهایت ، تو را از دیدن درد های د...

دستم خواب رفته بود، دست راستم که گذاشته بودم زیر سرت و خوابت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط