{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عشق یا انتقام

{عشق یا انتقام؟...}
part:9

جونگ‌کوک:و..ولم کن!(گریه)

تهیونگ:جونگ‌کوک!میگم مجبور بودم!(کمی بلند)

جونگ‌کوک:واسم مهم نیست!(گریه)

تهیونگ با یک حرکت ناگهانی اون رو روی کولش انداخت

تهیونگ:که واست مهم نیست آرههه؟!(داد)

جونگ‌کوک با مشت های کوچولوش به کمر مرد ضربه میزد ولی تهیونگ حس میکرد جونگ‌کوک داره قلقلکش میده...

جونگ‌کوک:ولم کن کیم تهیونگ!

تهیونگ:حرف نباشه!

اون رو به اتاق برد و روی تخت پرتش کرد...آروم آروم نزدیکش میرفت و جونگ‌کوک به عقب...تهیونگ اون رو روی تخت دراز کرد و روش خیمه زد...

«اسمات تو کامنت ها»

تهیونگ نگاهی به پسری انداخت که با گونه هایی سرخ داره بهش نگاه میکنه اون رو به پشت کرد و از پشت به آغوش کشیدش...

تهیونگ:شکوفه...هیونگ خیلی دوست داره

جونگ‌کوک:و..ولی تو...

نتونست ادامه شو بگه‌...یعنی بغض نمیذاشت که بگه!

تهیونگ:بابت اون‌‌...ازت معذرت میخوام!کاری میکنم...اون قضیه رو فراموش کنی...

جونگ‌کوک سری تکون داد...به خواب فرو رفت...تهیونگ به چشم های بسته پسر خیره شد...همون پسری که چند دقیقه پیش...باهاش رابطه برقرار کرد...بوسه ای روی شقیقه داغ پسر گذاشت و محکمتر بغلش کرد...و نفهمید چطوری خوابش برده...

اینم دو پارت تقدیم نگاهتون✨
دیدگاه ها (۲۸)

رقابت مرگبار...>>>(پارت:۴)زمانی که تهیونگ و جونگ‌کوک مشغول خ...

سلام به خوشگلای عمو ویکتور،خیلی ازتون ممنونم که من و از عدد ...

{عشق یا انتقام؟...}part:8با حس سوزش و درد چشم هاش و باز کرد....

{عشق دردناک...}part:3جین:ولم کن!(بغض)نامجون:چیشد؟!بلبل زبونی...

*شـــکــارچـــی*#پارت6جونگ کوک ، تهیونگ رو روی صندلی شاگرد ا...

fake. tehkookفصل ششم: روزهای سختسال ۲۰۱۸، همه چیز به هم ریخت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط