رقابت مرگبارپارت
رقابت مرگبار...>>>(پارت:۴)
زمانی که تهیونگ و جونگکوک مشغول خوردن غذا بودن از اون طرف سوهیون مشغول کشیدن نقشه بود...نقشه ای برای دزدیدن تهیونگ و استفاده کردن از بدنش...
تهیونگ:جونگکوک؟!
جونگکوک:جان جونگکوک؟!
تهیونگ:میتونم کوک صدات کنم؟!
جونگکوک:اوخ!عاشق این اسم شدم....
تهیونگ لبخند مستطیلی زد و دل جونگکوک برای بار هزارم رفت...اما...این خوشی تا ابد وجود داشت..؟!...
«عمارت سوهیون»
سوهیون همراه افرادش به سمت عمارت جونگکوک حمله کردن...
چان:سلام کوک
جونگکوک:سلام چان چیشده؟!
چان:سوهیون همراه افرادش داره به عمارت حمله میکنه!اول از همه تهیونگ و ببر جای امن و بعد افراد و آماده کن،طبق محاصبات من اونا تا یک ساعت دیگه اینجان!
جونگکوک:باشه!
تهیونگ:کوکی؟!چیشده؟!..
جونگکوک:تهیونگ برو تو اتاقت،توی کمد قایم شو و یادت نره در و قفل کنی!به عمارت حمله شده!!
تهیونگ ترسیده سری تکون داد...
تهیونگ:و..ولی خودت چی؟!
جونگکوک:فقط...فقط برو تو اتاق زود!
تهیونگ:ولی تو آسیب میبینی جونگکوک!(گریه)
جونگکوک:الان...تو نگرانم شدی؟!
تهیونگ:دیوونه الان وقت اینجور چیزا نیستتت!
جونگکوک:فقط بهم بگو الان نگرانم شدی؟!
تهیونگ:آره،نگرانت شدم!
جونگکوک دیوانه وار خندید و محکم تهیونگ و بغل کرد
جونگکوک:خیلی دوست دارم!
تهیونگ:منم...دوست دارم ولی تو آسیب میبینی!
جونگکوک:نگرانم نباش،فقط برو تو اتاق!
تهیونگ:ولی جونگکوک-
حرفش با کشیدن شدن دستش توسط یکی از افراد مورد اعتماد جونگکوک قطع شد...
تهیونگ:ولم کن!جونگکوک اون بیرونه!
یکی:نگران نباشید!ارباب خیلی قویه،باید شما رو ببرم تو اتاق!
به زور اون رو کشید و وارد اتاق کرد...توی کمد انداخدتش و در و قفل کرد،بیرون رفت و در و از بیرون هم قفل کرد...
یکی:ارباب قایمش کردم!
جونگکوک:خوبه،افراد و آماده کن...
یکی:چشم!
«زمان جنگ دو مافیا»
سوهیون:به نفعته تهیونگدو بدی!
جونگکوک:تهیونگ مال منه!
سوهیون:هه...تهیونگ مال خودمه!
جونگکوک:به همین خیال باشش!
درحالی که اون دو بحث میکردن افراد سوهیون تهیونگ و پیدا کردن...اون رو به زور بردن جوری که جونگکوک متوجه نشه...یکی از افراد سوهیون از ارپاد توی گوشش گفت
یکی:قربان اون پسر جوونه رو پیدا کردیم،دست و پاش بسته است و روی دهنش چسب زدیم!
سوهیون نیشخند کثیفی زد و گفت
سوهیون:خیلی خوب...ما اصلا دعوا نداری-
ادامه حرفش با برخورد گلوله درست وسط پیشونی اش قطع شد...نفس نفسی زد و روی زمین بیجون افتاد...
جونگکوک:همیشه یه موش کثیف بودی!
خوب چطور بوددد؟
زمانی که تهیونگ و جونگکوک مشغول خوردن غذا بودن از اون طرف سوهیون مشغول کشیدن نقشه بود...نقشه ای برای دزدیدن تهیونگ و استفاده کردن از بدنش...
تهیونگ:جونگکوک؟!
جونگکوک:جان جونگکوک؟!
تهیونگ:میتونم کوک صدات کنم؟!
جونگکوک:اوخ!عاشق این اسم شدم....
تهیونگ لبخند مستطیلی زد و دل جونگکوک برای بار هزارم رفت...اما...این خوشی تا ابد وجود داشت..؟!...
«عمارت سوهیون»
سوهیون همراه افرادش به سمت عمارت جونگکوک حمله کردن...
چان:سلام کوک
جونگکوک:سلام چان چیشده؟!
چان:سوهیون همراه افرادش داره به عمارت حمله میکنه!اول از همه تهیونگ و ببر جای امن و بعد افراد و آماده کن،طبق محاصبات من اونا تا یک ساعت دیگه اینجان!
جونگکوک:باشه!
تهیونگ:کوکی؟!چیشده؟!..
جونگکوک:تهیونگ برو تو اتاقت،توی کمد قایم شو و یادت نره در و قفل کنی!به عمارت حمله شده!!
تهیونگ ترسیده سری تکون داد...
تهیونگ:و..ولی خودت چی؟!
جونگکوک:فقط...فقط برو تو اتاق زود!
تهیونگ:ولی تو آسیب میبینی جونگکوک!(گریه)
جونگکوک:الان...تو نگرانم شدی؟!
تهیونگ:دیوونه الان وقت اینجور چیزا نیستتت!
جونگکوک:فقط بهم بگو الان نگرانم شدی؟!
تهیونگ:آره،نگرانت شدم!
جونگکوک دیوانه وار خندید و محکم تهیونگ و بغل کرد
جونگکوک:خیلی دوست دارم!
تهیونگ:منم...دوست دارم ولی تو آسیب میبینی!
جونگکوک:نگرانم نباش،فقط برو تو اتاق!
تهیونگ:ولی جونگکوک-
حرفش با کشیدن شدن دستش توسط یکی از افراد مورد اعتماد جونگکوک قطع شد...
تهیونگ:ولم کن!جونگکوک اون بیرونه!
یکی:نگران نباشید!ارباب خیلی قویه،باید شما رو ببرم تو اتاق!
به زور اون رو کشید و وارد اتاق کرد...توی کمد انداخدتش و در و قفل کرد،بیرون رفت و در و از بیرون هم قفل کرد...
یکی:ارباب قایمش کردم!
جونگکوک:خوبه،افراد و آماده کن...
یکی:چشم!
«زمان جنگ دو مافیا»
سوهیون:به نفعته تهیونگدو بدی!
جونگکوک:تهیونگ مال منه!
سوهیون:هه...تهیونگ مال خودمه!
جونگکوک:به همین خیال باشش!
درحالی که اون دو بحث میکردن افراد سوهیون تهیونگ و پیدا کردن...اون رو به زور بردن جوری که جونگکوک متوجه نشه...یکی از افراد سوهیون از ارپاد توی گوشش گفت
یکی:قربان اون پسر جوونه رو پیدا کردیم،دست و پاش بسته است و روی دهنش چسب زدیم!
سوهیون نیشخند کثیفی زد و گفت
سوهیون:خیلی خوب...ما اصلا دعوا نداری-
ادامه حرفش با برخورد گلوله درست وسط پیشونی اش قطع شد...نفس نفسی زد و روی زمین بیجون افتاد...
جونگکوک:همیشه یه موش کثیف بودی!
خوب چطور بوددد؟
- ۸.۴k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط