{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خیابونا خیس بودن

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"
𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟓


خیابونا خیس بودن..
چراغ های ماشینا یکی یکی از مقابلم رد میشدن... پلک هام سنگین شده بودن...
اما وقتی داشتم از هوش میرفتم گوشیم زنگ خورد..
بدون نگاه به اسم جواب دادم..
صدای سرد و عمیقش پخش شد...

جونگکوک: بازی خطرناکی رو شروع کردی خانوم کیم..

قلبم فرو ریخت...
سرم رو بالا اوردم تو اینه وسط ماشین نگاه کردم... ماشین مشکیش دقیقا پشت سرم بود..


پام رو محکم روی گاز گذاشتم...
تمام تلاشم رو کردم ازش دور بشم..
که یهو مسیرش رو عوض کرد تو خیابون پیچید...
همینجور که توی اینه داشتم رد جامونده ماشینش رو نگاه میکردم..
نور چراغ ماشین از جلو اومد..
سریع توی کوچه کناریم پیچیدم که بن بست بود.
کولم رو با عجله برداشتم از ماشین پیاده شدم..
دنبال راه فرار بودم اما دیر شده بود..
اون دقیقا الان روبه روی من بود...
قلبم داشت از قفسه سینم بیرون میزد..
چشماش برق میزد..


اروم اروم قدم برداشت... با هر قدمش عقب میرفتم که یهو به دیوار خیس برخورد کردم.
با یکی از دستاش محاصرم کرد..


جونگکوک: فرار؟...
هیچوقت پایان خوشی نداره.


قفسه سینم تند تند بالا پایین میشد...


جونگکوک: نمیفهمی...
من اجازه رفتن بهت نمیدم...

تمام جرعتم رو جمع کردم با داد و خشم حرف میزدم..

ا/ت: از من چی میخوای؟ فکر کردی میتونم تا اخر عمرم این مسخره بازی هارو تحمل کنم؟!!! هرشب یه جور خوردم کنی؟! روز یه تحقیر جدید؟!! من جایی توی دنیای تو ندارم... دنیایی که با اون نگاهت میتونی طرف رو به نهایت ضعیف بودنش برسونی..
من نمیتونم اون تحقیر های لعنتی رو... اون نگاه سنگینت رو تحمل کنم.
جونگکوک تمومش کنننن!!!

با تموم وجودم جمله اخرم رو داد زدم...
اشکام بی اختیار شروع به ریختن کردن..

جونگکوک اون دست آزادش رو از توی جیبش در اورد... اروم دستش رو با نوازش روی گونم گذاشت اشک هام رو پاک کرد..

با تمام غمی و خشمی که توی صداش بود گفت...


جونگکوک: فکر کردی میخوام تحقیرت کنم؟


دستش از روی گونم به چونم تغییر کرد محکم چونم رو گرفت که مجبور شدم تو چشماش نگاه کنم...


جونگکوک: من اگر تحقیرت میکنم، دارم کاری میکنم که ازت دور بشم اما تو لعنتی هر روز داری منو بیشتر شیفته خودت میکنی... نمیتونم دیگه تحمل ندارم...
هر شب با فکرت به خواب میرم... صبح فقط به امید دیدن صورتت چشمام رو باز میکنم...


نفسش سنگین شده بود... بیشتر نزدیک شد...


جونگکوک: من نمیتونم تو رو رها کنم ا/ت...
نه بخاطر الفا! نه بخاطر قدرت!..
من رهات نمیکنم چون اگه بری من نابود میشم... من خورد میشم...
تو تنها کسی هستی که وقتی کنارشم میتونم واقعی نفس بکشم... میتونم واقعی بخندم... تمام این خشمی که همیشه دارم فقط و فقط برای اینکه تو رو نگه دارم..
میخوام مطمئن بشم که دیگه هیچکس نمیتونه بهت دست بزنه..
چون تو فقط مال منی!!

ا/ت: ج.. جونگکوک...


چشماش رو بست... انگار اروم شده بود...

جونگکوک: فقط صدام بزن...
هر روز با لبخند اسمم رو صدا کن..


اروم چشماش رو باز کرد...
چونم رو ول کرد دستش رو پشت موهام برد سرم رو به صورت خودش نزدیک کرد اروم لباش رو روی لبام قرار داد...
عشق رو حس میکردم...
اروم چشمام رو بستم همراهیش کردم..
تمام کارام رو به دلم سپردم... خودم غرقش کردم... جونگکوک عمیق میبوسیدم...
پر از عشق... پر از لذت... چیز یکه توی تمام زندگیم میخواستم... یک عشق واقعی...



اروم جدا شد اما هنوزم فاصلش خیلی کم بود جوری که اکه حرف کیزد لباش با لبام بر خورد میکرد..
تو چشمام زل زد گفت...


جونگکوک: ا/ت... تو ارکیده سیاه منی!...
همونقدر زیبا... زیبا مثل یک شب تاریک...
و منی کسی هستم که توی این تاریکیت غرق شدم...

.............................................
عیدتون مبارک دخملا 🎀

اینم عیدیه من برای شما
امیدوارم سال خوبی رو کنار خانواده هاتون داشته باشین

به امید فردایی بهتر برای کشورمون🌚𐙚
دیدگاه ها (۴۳)

@ssannaa

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟔جونگکوک: ا/ت... تو ارکیده سیاه منی!...همو...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟒با حس اینکه یکی داره صدام میزنه بیدار شدم...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟑اروم چشمام رو باز کردم... هوا روشن شده بو...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟕ا/ت: امیدوارم... امیدوارم... مادرم توی زن...

𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟖پلکام کم کم داشت گرم میشد.از سرما میلرزید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط