{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همینطور که ذهنم مشغول بود وارد کلاس شدم و روی میزم نشستم

همینطور که ذهنم مشغول بود وارد کلاس شدم و روی میزم نشستم که خواهر دوقلوم،آیکو ،اومد کنارم نشست .
هیچ وقت خوشم از آیکو نمیومد. وقتی بچه بودیم ،همیشه خراب کاری هاش رو گردن من می انداخت و مظلوم نمایی میکرد.
همیشه قل محبوب پدر،مادر و همه اطرافیانم بود .
۷ ساله که بودیم مادر و پدرم از هم طلاق گرفتن و از هم جدا شدیم. دوست داشتم با پدرم برم ....ولی اون آیکو رو انتخاب کرد چون بنظرش من یه خرابکار بودم،درحالی که خراب کار واقعی آیکو بود.
من آیکو از ۷ سالگی همو ندیدیم تا همین یک سال پیش که فهمیدیم هم دانشگاهی ایم.
+ایوکی ؟،کجایی؟
_عا ...بله چیشده؟
+داشتم میگفتم که پس فردا تولدمونه....بابا میخواد برامون تولد بگیره .‌ از وقتی فهمیده داخل یه دانشگاهیم دلش میخواسته تورو ببینه . اگه یادت باشه پارسال هم جشن گرفت ولی تو نیومدی ....در کل خواستم بهت بگم این دفعه بیا ،باشه؟

نمیدونم چی شده ولی از پارسال تا الان داشته باهام خوب رفتار میکرده و به گفته خودش از کارهای گذشتش پشیمونه . منم بخشیدمش .
دلی دو روز از دوست شدنمون باهم نگذشته بود که همه باهام سرد شدن...هیچ کس بهم اهمیت نمی داد و باهام گرم و صمیمی رفتار نمی کردن . در عوض ،محبت بیشتری گیر آیکو اومد .

_باشه میام

بعد تموم شدن کلاس ها به خونه رفتم و با مامانم حرف زدم

×الو...الو . اهای‌ایوکی ....صدام رو داری .
_بله مامان
×اینجا انتن ضعیفه .... خب از روزت بگو.
_آیکو....بهم گفت که بابا میخواد برامون جشن بگیره .... میخوام بپیچونمش.
×ای نه نه نه....تو باید بری .... ایوکی برو ......حتما باید بری. برو و خوشبگذرون
_مامان
×صحبت نباشه.....تو همیشه درگیر گرفتاری ها و استرس بودی . برو و یه شب خوشحال باش .
_باشه.
×خوبه بالای کمدم یه جعبه هست اون رو استفاده کن...مطمئنم توش میدرخشی.
-باشه مامان...ممنونم.
×الو ...الو...ای خدا چقدر از اینجا متنفرم عه....الو
_خدا حافظ
(قطع کردن تماس)
باز هم همون خواب رو دیدم.
شب تولد:
تولد داخل یکی از مجتمع های تجاری گرونه ....بابا داره ول خرجی میکنه.
وارد تالار شدم . آیکو و بابا رو دیدم که داشتن باهم حرف میزدن و عکس میگرفتن....آیکو برام دست تکون داد و منم رفتم پیششون .
آیکو:بیا باهام عکس بگیریم
کنارشون وایسادم و چند تا عکس گرفتیم .
بابا گفت
/_____________________________________
انگشتانممممم😭😭
خب دوزتان حالتون چطوره.
مرسی که تا اینجا خوندیش و امیدوارم که لذت برده باشید .
تولو خدا لایک کن🥹🦋
دیدگاه ها (۰)

😅😅ای خدا🤣🤣💔#انیمه#توکیو_ریونجرز

بابا گفت:سلام خوبی؟....خیلی وقت بود که ندیده بودمت . تقریبا ...

ویوی ایوکی:نور آفتاب از بین برگ های درخت های انگور به صورتم ...

سالام دوزتان🌚خوبید؟بله من یه شب داشتم سناریو میساختم که به ا...

عشقم تو میتونی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط