پارت
(پارت۱۳)
(+همینطوری گریه میکرد)
_: هیششش
(_ اروم +رو بغل کرد و نشست رو تخت و +رو روی پاهاش نشوند)
(+از رو پای_بلند شد)
+: م... من میتون(اشکاشو پاک کرد) میتونم روی کاناپه بخابم
_: ااا خب قول میدم عضیتت نکنم باشه؟؟ همینجا بخاب خب؟؟
+: ل... لطفا فقط امشب باشه؟؟
_: اهه یه شرطی داره
+: چی؟(چشمای قرمز و پف کرده مظلوم)
_: دخترم بشی و جدی جدی مال من باشی و هرکاری که بهت گفتمو انجام بدی
+: ی.. یعنی چی که دخترت بشم هومم؟؟
_: اا خب وقتی بشی میفهمی... خب قبوله یا نه؟
+: ب... باشه فقط یه پتو بهم بده
(_رفت و یه پتو برداشت و)
_: تو اینجا رو تخت بخاب من رو کاناپه میخابم
+: ها ن.. نه میتونم اونجا بخابم
_: هیشش یا همینجا کنار من بخاب رو تخت یا من میرم روی مبل
+: خ... خب تو ام اینجا بخاب
_:(خنده) چرا تا الان ک میگفتی نمیخای کنارم بخابی
+: م.. من از تنها خابیدن.. میترسم
_:(خندهه)
+: چرا میخندی تاریکی ترسناکه مخصوصا اگه تنها باشی(بغضی)
_: چطوری انتظار داری خودمو کنترل کنم اونم وقتی اینقدر نمکیی تو هوم؟؟
(+با بغض نگاهش کرد و رفت رو تخت و)
+: دو تا بالشت بیار
_: میخای چی کار؟
+: بیاررررر
(_رفت دوتا بالشت اورد و+بالشت هارو وسط تخت گذاشت)
+: ببین تو اون طرف بخاب منم این طرف
_:(خندید)خیله خب
چراغو خاموش کنم؟
+: نه وایسا پتومو درست کنم
(+پتوشو کشید روش و دراز کشید)
+: خاموش کن
(_چراغو خاموش کرد و اومد توی تخت نیم ساعت گذشت+تازه داشت خابش میبرد که هوا شروع به باریدن کرد و رعد برق شدیدی زد و+ خاب از سرش پرید و بد جور ترسید و چشماش پر اشک شد.....
رعد و برق بعدی ک زده شد دیگه نتونست تاحمل کنه بالشتارو از وسطشون برداشت و به _نزدیک تر شد...........
(یه فلش بک
لباس+ یه شلوارک خیلی کوتاه مشکی با تیشرت سفید_
لباس_یه تیشرت و شلوار مشکی)
(_با شنیدن صدای گریه+ بیدار شد...)
_: چی شده کوچولو؟؟ چرا گریه میکنی؟؟ جاییت درد میکنه؟؟؟؟
+: ن... نه م.. میشه ب... هق بغلم کنی هقق هق(گریه)
(_نزدیک شد به+ و بغلش کرد و یه رعد و برق دیگه زد و +لرزید چشماشو محکم بست و گریه میکرد
_: هیششش کوچولو نترسس برگرد این وری ببینم
(+رو برگردوند سمت خودش و پتوی خودشو کشید روی+و بغلش کرد و اشکاشو پاک کرد
_: هیشش نترس من بیدارم باشه بخاب
(+سرشو به معنی باشه تکون داد و اشکاشو پاک کردو خودشو توی بغل_مچاله کرد و)
(فردا)
......
(همیاتتتتت💖
(+همینطوری گریه میکرد)
_: هیششش
(_ اروم +رو بغل کرد و نشست رو تخت و +رو روی پاهاش نشوند)
(+از رو پای_بلند شد)
+: م... من میتون(اشکاشو پاک کرد) میتونم روی کاناپه بخابم
_: ااا خب قول میدم عضیتت نکنم باشه؟؟ همینجا بخاب خب؟؟
+: ل... لطفا فقط امشب باشه؟؟
_: اهه یه شرطی داره
+: چی؟(چشمای قرمز و پف کرده مظلوم)
_: دخترم بشی و جدی جدی مال من باشی و هرکاری که بهت گفتمو انجام بدی
+: ی.. یعنی چی که دخترت بشم هومم؟؟
_: اا خب وقتی بشی میفهمی... خب قبوله یا نه؟
+: ب... باشه فقط یه پتو بهم بده
(_رفت و یه پتو برداشت و)
_: تو اینجا رو تخت بخاب من رو کاناپه میخابم
+: ها ن.. نه میتونم اونجا بخابم
_: هیشش یا همینجا کنار من بخاب رو تخت یا من میرم روی مبل
+: خ... خب تو ام اینجا بخاب
_:(خنده) چرا تا الان ک میگفتی نمیخای کنارم بخابی
+: م.. من از تنها خابیدن.. میترسم
_:(خندهه)
+: چرا میخندی تاریکی ترسناکه مخصوصا اگه تنها باشی(بغضی)
_: چطوری انتظار داری خودمو کنترل کنم اونم وقتی اینقدر نمکیی تو هوم؟؟
(+با بغض نگاهش کرد و رفت رو تخت و)
+: دو تا بالشت بیار
_: میخای چی کار؟
+: بیاررررر
(_رفت دوتا بالشت اورد و+بالشت هارو وسط تخت گذاشت)
+: ببین تو اون طرف بخاب منم این طرف
_:(خندید)خیله خب
چراغو خاموش کنم؟
+: نه وایسا پتومو درست کنم
(+پتوشو کشید روش و دراز کشید)
+: خاموش کن
(_چراغو خاموش کرد و اومد توی تخت نیم ساعت گذشت+تازه داشت خابش میبرد که هوا شروع به باریدن کرد و رعد برق شدیدی زد و+ خاب از سرش پرید و بد جور ترسید و چشماش پر اشک شد.....
رعد و برق بعدی ک زده شد دیگه نتونست تاحمل کنه بالشتارو از وسطشون برداشت و به _نزدیک تر شد...........
(یه فلش بک
لباس+ یه شلوارک خیلی کوتاه مشکی با تیشرت سفید_
لباس_یه تیشرت و شلوار مشکی)
(_با شنیدن صدای گریه+ بیدار شد...)
_: چی شده کوچولو؟؟ چرا گریه میکنی؟؟ جاییت درد میکنه؟؟؟؟
+: ن... نه م.. میشه ب... هق بغلم کنی هقق هق(گریه)
(_نزدیک شد به+ و بغلش کرد و یه رعد و برق دیگه زد و +لرزید چشماشو محکم بست و گریه میکرد
_: هیششش کوچولو نترسس برگرد این وری ببینم
(+رو برگردوند سمت خودش و پتوی خودشو کشید روی+و بغلش کرد و اشکاشو پاک کرد
_: هیشش نترس من بیدارم باشه بخاب
(+سرشو به معنی باشه تکون داد و اشکاشو پاک کردو خودشو توی بغل_مچاله کرد و)
(فردا)
......
(همیاتتتتت💖
- ۳.۲k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط