{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

(پارت۱۴)
(+بغض کردو سریع از حموم رفت بیرون
_: اهه دختره احمق
(پنج دقیقه بعد _هم از حموم بیرون اومد و +وقتی دیدش سریع اشکاشو پاک کرد
ویو_
دیدم اشکاشو پاک کرد رفتم سمتش و جلوش نشستم
_: فسقلی چیزی نشده بخدا خوبم فقط یکم زخمی شدم همین چرا یهو واست اینقدر منم شدم و اینقدر بهم اهمیت میدی؟؟ اگه میدونستم باید زخمی بشم تا بهم اهمیت بدی خب زود تر زخمی میشدم(خنده)
+:... غذا امادس... لباس پوشیدیی... بیا پایین
_: دستم درد میکنه
+: ها خ... خب چی کار کنم پماد بیارم؟؟؟
_: نه نمیخاد ولی کمکم میکنی لباسمو تنم کنم نمیتونم دستمو خیلی بیارم بالا
+: اااا... حس میکنم داری از زخمی شدنت سو استفاده میکنی ولی... باشه
(_لباسشو داد به+و +کمکش کرد ک لباسشو تنش کنه)
ویو_
اونقدرام ک فکرد میکردم احمق نیست
وقتی داشت کمکم میکرد لباسمو تنم کنم دستش به تنم ک میخورد روانی میشدم
+: بیا من میرم پایین دیگه
_: ااا.. خب
+: چیه میخای کمکت کنم شلوارتم بپوشیییی مردکک؟؟(اخمالو)
_: نه(خنده) برو منم میام
ویو+
از اتاق رفتم بیرون و درو بستم میخاستم برم پایین ولی اون اگه واقعا دستش درد بکنه ک نمیتونه موهاشو سشوار کنه...... امم خب وایمیستم جلو در
.......................
یکمی گذشت و بعدش
+:(در زد)
_: چیه؟؟
+: میتونی موهاتو سشوار کنی؟؟ دستت درد نمیکنه؟
_: ااا خب نخام سشوارشون کنم همینطوری اوکیه
+: اها همین مونده فقط، همین طوری زخمی شدی
سرماام بخوری که دیگه عالی میشه
_:(خندهه) اا خب چی کار کنم نمیتونم ک
+: من انجامش میدم
_: ااا خب باشه
(_ نشست رو روی صندلی و+موهاشو خشک کرد و وقتی سشوار رو خاموش کرد)
_: ااا راستی نیکیو امروز دیدمش خیلی نگرانت بود وقتی دیدتم اولین کتک رو از اون خوردم بعد میگم وحشیه میگی نه
+: واقعا؟؟؟ چرا زدت خب
_: ببخشید ولی تورو گروگان گرفتیم والان فکر میکنه خیلی داره بهت بد میگذره
+: ااااا خب...(قیافه کیوت)
_: بهش گفتم ک حالت خوبه و جات امنه و نمیزارم کسی بهت اسیب زنه و بهش گفتم مال من شدی و کسی قرار نیست سمتت بیاد و دنبالت نگردن
+: ااا خ.. خب چی گفت
_ گفت تا وقتی نبینتت مطمئن نمیشه و به من اعتماد نداره
+: اومم دلم براش تنگ شده.... نمیتونم برم ببینمش؟
_: فعلا نه
+: اوم(مظلوم)
_: بریم غذا بخوریم من از صب هیچی نخوردم و گرسنمه
+: اوهوم بریم
(رفتن پایین و غذا خوردن و
_: تو برو بالا الان میام
+:ااا خ.. خب باشه
(+رفت بالا توی اتاق و گوشه تخت نشست و
_: بیا اینجا ببینم(خدمتکار رو میگه)
*: ب.. بله
_: او از صبح چی خورده؟؟ از غذا خوشش اومده؟ غذاشو دا اخر خورده؟؟ خوراکی چی؟؟ براش بردید تا بخوره؟؟
*:ااا.. راستش ارباب از صبح منتظر شما بودن و هیچی نخوردن از صب فقط اب و یکم پاستیل همین
:: چ... چی حواس شما ها کجا بود ک نخورده چیزی ها؟؟ از صبح گشنه مونده؟؟
*: اا ارباب ما براشون غذا بردیم ولی خودشون نخوردن شما گفتین اجازه نداریم باهاش حرف بزنیم پس دیگه چیزی نگفتیم....
_: اهه باشه برید و دیگه نیاید بالا
*: ولی ارباب تازه ساعت دهه
_: دارم میگم برو یعنی برو دیگه(عصبی
*: چ.. چشم
(همه خدمتکارا رفتن و_رفت توی اتاق چراغو خاموش کرد و رفت کنار+و
_:کوچولو میشه بزاری لمست کنم؟؟(دم گوشش گفت
+: ی... یعنی چی؟؟
_: میخامت... لطفاااا
+: و.. ولی قرار بود اروم پیش بری
_: قول میدم اروم انجامش بدم
+: ا.. اخه خدمتکارا هنوز هستن
_: فرستادمشون برن، میزاری؟؟
+: ب... باشه خب....
(_دستشو برد زیر لباس+و....

(همایت؟؟؟


ایگ؟فدا سرت🤏🏻
دیدگاه ها (۲)

(پارت۱۴)(+سرشو اونطرفی میکنه و خجالت کشیده و ناله هاشو به زو...

(پارت۱۵)ویو+یکم مکث کردم...و رفتم سمت در همین که درو باز کرد...

(پارت۱۳)(فردا) (ساعت هشت بود و_بیدار شده بود ولی چون+سرش روی...

(پارت۱۳)(+همینطوری گریه میکرد) _: هیششش(_ اروم +رو بغل کرد و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط