(دوست داشتنی) پارت 11

(دوست داشتنی) پارت 11

تهیونگ: نرفتی
وقتی منو دید هل کرد
ا.ت: تو اینجا چیکار میکنی
تهیونگ: مگه اینجارو خریدی کسی
نیاد
ا.ت: هیچی همینجوری میگم
تهیونگ: نرفتی
ا.ت: کجا
تهیونگ: مسافرت
ا.ت:نه نرفتم
تهیونگ: چرا نمیای مدرسه
ا.ت:حوصله ندارم
تهیونگ: واقعا حوصله نداری
ا.ت: خب چیزی یاد نمیگیرم
تهیونگ: چطور من یاد میگیرم
ا.ت: نمیدونم
تهیونگ: بگو خودم نمیخوام
ا.ت: تهیونگ
تهیونگ: ج(خواست بگه جانم
روش نشد) بله
ا.ت: میتونی باهام بیای تا خونم
تهیونگ: باشه بیا پایین اشکاتم پاک
کن
ا.ت: مرسی
ــــــــــــــــــــــ
نویسنده
ا.ت خواست از کوه بیاد
پایین پاش
خورد به یه سنگ افتاد
تو بغل تهیونگ
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
تهیونگ
ا.ت ازم جدا شد
ا.ت: معذرت میخوام و
ممنون
تهیونگ: معذرت خواهی
چرا
ا.ت: که نجاتم دادی
تهیونگ: باهام راحت باش
ا.ت:گفتم که بهم یه
کوچولو وقت بده باهات عادت
کنم
تهیونگ: من میتونم فیلا باهات
راحت باشم
ا.ت: آره
تهیونگ: خب بریم
ا.ت: باهام میای تا خونمون بعد
میری

خب بچه تا پارت ۱۱گذاشتم ولی الان نمیتونم دوباره بزارم شاید شب گذاشتم شایدم نزاشتم
امروز ۱۱تا پارت گذاشتم
#تهیونگ
#فیک
دیدگاه ها (۱۶)

پارت سوم | «قرار نیست برم»ا/ت گوشی را از روی میز برداشت.— چر...

چند پارتی درخواستیـــــــــــــ🔪💔ـــــــــــــوقتی ناخواسته ...

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

My Boy❄

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت ششم | «پسری که هیچ‌کس بهش نزدیک نمی...

💜 پارت سوم | چیزی که تهیونگ فهمیدتهیونگ هنوز با همان لبخند ش...

چند پارتی ــــــــــــ♥️ـــــــــــــوقتی پریودی و حالت بدهـ...

پارت ۲۰ چند روز از آن شب بارانی گذشته بود.رابطه‌ی من و تهیون...

چند پارتـیــــــــــــــــ🖤ـــــــــــــوقتی باهات بد حرف می...

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط