« عروسک من »
« عروسک من »
Part 17
( پرش زمانی به ۳ ساعت بعد )
ویوی محنا :
با صدای آلارم قشنگم بیدار شدم که دیدم ساعت ۹ شبه که خیلی دیر شده بود رفتم پایین دیدم که تهیونگ تو اشپزخونه ست و داره غذا درست می کنم
محنا : سلام بر جذاب ترین مرد سال
تهیونگ : اوه سلام بر خانمی که حدودا ۳ ساعت بکوب خوابیده
محنا : اوه ولم کن تهیونگ خوابم
میومد
تهیونگ : ول کن این رو حالا چی می خوری ؟ دوکبوکی یا گلبوکی ؟
محنا : گلبوگی عزیز تر از جانم
تهیونگ : باشه مادمازل باشه بیا بخور
( تهیونگ گلبوکی رو داد به محنا )
محنا : واییی خیلی خوشمزست
تهیونگ : واقعا ؟ پس اشپزیم خوب شده اولین اشپزیم بودش
محنا : واقعا اولین اشپزیت بود ؟ خیلی خوبه اشپزیت ادامه بده
تهیونگ : باشه بخور نوش جونت
محنا : ممنونم
( محنا و تهیونگ غذا رو خوردند )
محنا : بابت غذا ممنونم آهان راستی بقیه کجان ؟
تهیونگ : رفتند ساحل بیا ما هم بریم
محنا : باشه بریم
( پرش زمانی به وقتی که رفتند ساحل )
جونگ کوک : بلاخره شما دوتا اومدید ؟
محنا : آره بابا دیگه در این حد هم نیستم
نهال : بیاید بشینید
نامجون : ویسکی یا سوجو ؟
جین : فکر کنم انتخاب محنا آب باشه 😂
محنا : دقیقا آب رو انتخاب می کنم
تهیونگ : اصلا عالی تر از این بچه وجود ندارد
شوگا : بابا ولمون کن بد بخت می خواد آب بخوره دیگه چیز عجیبه
محنا : وای حرف حق
تهیونگ : محنا بیا بریم دم آب
محنا : آره بیا بریم
جونگ کوک : بچه ها ما می ر یم ویلا
تهیونگ : باشه بچه ها شما برید ما هم میایم
( پرش زمانی به زمانی که رفتند دم آب )
تهیونگ : محنا می خوام یه چیزی بهت بگم
محنا : چی ؟
تهیونگ : ببین محنا من ازت خوشم اومده حدودا ۴ ماهه که می خوام هی بهت بگم اما نمی تونم بهت احساساتم رو بروز بدم میشه بگی ازت خوشم میاد یانه ؟
Part 17
( پرش زمانی به ۳ ساعت بعد )
ویوی محنا :
با صدای آلارم قشنگم بیدار شدم که دیدم ساعت ۹ شبه که خیلی دیر شده بود رفتم پایین دیدم که تهیونگ تو اشپزخونه ست و داره غذا درست می کنم
محنا : سلام بر جذاب ترین مرد سال
تهیونگ : اوه سلام بر خانمی که حدودا ۳ ساعت بکوب خوابیده
محنا : اوه ولم کن تهیونگ خوابم
میومد
تهیونگ : ول کن این رو حالا چی می خوری ؟ دوکبوکی یا گلبوکی ؟
محنا : گلبوگی عزیز تر از جانم
تهیونگ : باشه مادمازل باشه بیا بخور
( تهیونگ گلبوکی رو داد به محنا )
محنا : واییی خیلی خوشمزست
تهیونگ : واقعا ؟ پس اشپزیم خوب شده اولین اشپزیم بودش
محنا : واقعا اولین اشپزیت بود ؟ خیلی خوبه اشپزیت ادامه بده
تهیونگ : باشه بخور نوش جونت
محنا : ممنونم
( محنا و تهیونگ غذا رو خوردند )
محنا : بابت غذا ممنونم آهان راستی بقیه کجان ؟
تهیونگ : رفتند ساحل بیا ما هم بریم
محنا : باشه بریم
( پرش زمانی به وقتی که رفتند ساحل )
جونگ کوک : بلاخره شما دوتا اومدید ؟
محنا : آره بابا دیگه در این حد هم نیستم
نهال : بیاید بشینید
نامجون : ویسکی یا سوجو ؟
جین : فکر کنم انتخاب محنا آب باشه 😂
محنا : دقیقا آب رو انتخاب می کنم
تهیونگ : اصلا عالی تر از این بچه وجود ندارد
شوگا : بابا ولمون کن بد بخت می خواد آب بخوره دیگه چیز عجیبه
محنا : وای حرف حق
تهیونگ : محنا بیا بریم دم آب
محنا : آره بیا بریم
جونگ کوک : بچه ها ما می ر یم ویلا
تهیونگ : باشه بچه ها شما برید ما هم میایم
( پرش زمانی به زمانی که رفتند دم آب )
تهیونگ : محنا می خوام یه چیزی بهت بگم
محنا : چی ؟
تهیونگ : ببین محنا من ازت خوشم اومده حدودا ۴ ماهه که می خوام هی بهت بگم اما نمی تونم بهت احساساتم رو بروز بدم میشه بگی ازت خوشم میاد یانه ؟
- ۳۴۷
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط