« عروسک من »
« عروسک من »
Part 16
( فلش بک به ۲ روز بعد )
ویوی محنا :
امروز روزی بود که می خواستیم بریم مسافرت و همه با ماشین های خودشون میآمدند
با صدای آلارم قشنگم بیدار شدم و رفتم به سمت سرویس بهداشتی و کار های مربوطه رو انجام دادم و بعدش هم روتین پوستی ام رو رفتم و یه میکاپ خیلی ریزی کردم و رفتم به سراغ چمدون بستن یه چندتا لباس و وسایل شخصی و مهم رو برداشتم و همه رو داخل چمدون گذاشتم و رفتم پایین یه صبح.نه خوردم و سوییچ ماشین رو برداشتم و سوار شدم و رفتم به سمت مقصد قرار بود همه بغل رود خونه ی هان جمع بشیم و از اونجا بریم
ویوی تهیونگ :
دیگه برام مهم نیست که چی می خواد بشه یعنی عشق من به محنا یک طرفه باشه یانه من فقط می خوام بدونه که دوستش دارم اگر هم دوستم داشته باشه و احساساتم دو طرفه باشه چه بهتر
بلند شدم و کار هام رو انجام دادم و سوار ماشینم شدم و رفتم به سمت رود خونه ی هان دیدم که همه هستند و رفتم جلو یه سلام دادم
تهیونگ: سلام بچه ها
جین : او بلاخره تشریف فرما شدید ؟
محنا : خوشتیپ کردی ؟ جایی می خوای بری ؟
تهیو نگ : ما از اول خوشتیپ بودیم فقط شما نمی دید
نامجون : بسه بیاید فعلا راه بیفتید
همه : باشه
( پرش زمانی به وقتی که رفتند و رسیدند به ججو )
جونگ کوک : خب اینجا ده تا اتاق خواب داره یعنی یک اتاق هم اضافی هست پس می تونید هر نفرتون یه اتاق رو برای خودش برداره
محنا : اگر سخنرانی تون تموم شد بریم
شوگا : راست میگه صبح که نذاشتید بخوابیم حداقل الان رو بزارید بخوابیم
جیمین : من هم بدنم خشک شده
جونگ کوک : باشه پس بیاید و برید بخوابین من هم توضیحاتی رو فقط به نهال جونم می گم
محنا : اوه باشه خودم گرفتم می خوای چیکار کنی بیاید و بریم و این دو زوج خیلی قشنگ رو تنها بزاریم
نهال : محنای عزیزم برو بگیر بخواب می دونی که خواب خیلی خوبه
محنا : دقیقا می خواستم همین کار رو انجام بدم
تهیونگ : باشه پس بیاید و بریم بخوابیم
Part 16
( فلش بک به ۲ روز بعد )
ویوی محنا :
امروز روزی بود که می خواستیم بریم مسافرت و همه با ماشین های خودشون میآمدند
با صدای آلارم قشنگم بیدار شدم و رفتم به سمت سرویس بهداشتی و کار های مربوطه رو انجام دادم و بعدش هم روتین پوستی ام رو رفتم و یه میکاپ خیلی ریزی کردم و رفتم به سراغ چمدون بستن یه چندتا لباس و وسایل شخصی و مهم رو برداشتم و همه رو داخل چمدون گذاشتم و رفتم پایین یه صبح.نه خوردم و سوییچ ماشین رو برداشتم و سوار شدم و رفتم به سمت مقصد قرار بود همه بغل رود خونه ی هان جمع بشیم و از اونجا بریم
ویوی تهیونگ :
دیگه برام مهم نیست که چی می خواد بشه یعنی عشق من به محنا یک طرفه باشه یانه من فقط می خوام بدونه که دوستش دارم اگر هم دوستم داشته باشه و احساساتم دو طرفه باشه چه بهتر
بلند شدم و کار هام رو انجام دادم و سوار ماشینم شدم و رفتم به سمت رود خونه ی هان دیدم که همه هستند و رفتم جلو یه سلام دادم
تهیونگ: سلام بچه ها
جین : او بلاخره تشریف فرما شدید ؟
محنا : خوشتیپ کردی ؟ جایی می خوای بری ؟
تهیو نگ : ما از اول خوشتیپ بودیم فقط شما نمی دید
نامجون : بسه بیاید فعلا راه بیفتید
همه : باشه
( پرش زمانی به وقتی که رفتند و رسیدند به ججو )
جونگ کوک : خب اینجا ده تا اتاق خواب داره یعنی یک اتاق هم اضافی هست پس می تونید هر نفرتون یه اتاق رو برای خودش برداره
محنا : اگر سخنرانی تون تموم شد بریم
شوگا : راست میگه صبح که نذاشتید بخوابیم حداقل الان رو بزارید بخوابیم
جیمین : من هم بدنم خشک شده
جونگ کوک : باشه پس بیاید و برید بخوابین من هم توضیحاتی رو فقط به نهال جونم می گم
محنا : اوه باشه خودم گرفتم می خوای چیکار کنی بیاید و بریم و این دو زوج خیلی قشنگ رو تنها بزاریم
نهال : محنای عزیزم برو بگیر بخواب می دونی که خواب خیلی خوبه
محنا : دقیقا می خواستم همین کار رو انجام بدم
تهیونگ : باشه پس بیاید و بریم بخوابیم
- ۳۷۴
- ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط