{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درخواستی

درخواستی
P3
بعد از سلام کردن باهمه دور میزی نشستن.درحال لذت بردن از مهمونی بودن که ا/ت حس عجیبی بهش دست داد.حالش بد شد و باعث شد دستشو روی لب هاش بزاره و سریع بلند شه بره دستشویی.حالت تهوع داشت.کوک هی ازش میپرسید چیشده اما ا/ت قادر به جواب دادن نبود.نمیتونست بره تو دستشویی دنبالش چون زنونه بود.سر جای اولش برگشت و دلش شور میزد.منتظر ا/ت بود تا وقتی برگشت کلی سوال ازش بپرسه.
-[چیشد یهو؟حالش خوبه؟نکنه چیزی خورده که بهش نساخته؟اصن نکنه برای بچه اتفاقی افتاده باشه؟]
یه عالمه سوال ذهنشو درگیر کرده بود که با صدا کردن اسمش توسط کسی از افکارش بیرون اومد
Sara: جونگ‌کوکا!سلام چه خبرا
سارا اومد و کیف و وسایل ا/ت رو از روی جای ا/ت برداشت و نشست
-اینجا جای ا/ت‌ست.چی میخوای
S:بابا بیخیال.اون دختره داره گولت میزنه.اصن میدونی در نبود تو چیکارا میکنه؟
-منظورت چیه؟
S:پس حدسم درست بود.خبر نداری
-چیو؟سارا من اعصاب ندارم یا حرفتو بزن یا گمشو
S:اوه باشه بابا.بهت میگم.البته فکر نکنم دوست داشته باشی بدونیش
جونگ‌کوک با اعصبانیت از روی صندلی بلند شد.طوری که صندلی یک متر اونورتر پرت شد
-مثل اینکه قرار نیست زر بزنی منم کار دارم
جونگ‌کوک اولین قدمش رو برای دور شدن برداشت اما دستش توسط سارا که با کمال پررویی نشسته بود و پاشو روی پاش انداخته بود گرفته شد.‌
S:بشین میگم.درواقع نشونت میدم
فقط نگاهش کرد.دست سارا شل شد و افتاد
-بگو میشنوم
سارا گوشیش رو از توی کیف روی پاش برداشت و روشنش کرد.بعد دو دیقه ور رفتن بهش صفحه گوشی رو توی صورت جونگ‌کوک گرفت
S:بیا.‌نگاه کن.‌دختر توی عکس برات اشنا نیست؟
به چهره دقت کرد.کسی بود که بهتر از هر کس دیگه ای میشناختش.ا/ت بود.‌کنار یه نفر که تاحالا ندیده بودش و دختر نبود
-این چیه؟
S:چند روز پیش با دوستام بیرون بودم رفته بودیم خرید که ا/ت رو با یه پسر دیدم.سریع عکس گرفتم تا به تو نشون بودم
یه دقیقه کلا همه چیز رو یادش رفت حتی اینکه اسمش چیه.
سوالات زیادی توی سرش بالا پایین میشدن
به چهره نحس سارا نگاه کرد که چطور لبخند میزنه.
خوشحاله از اینکه تونست دست اندازی توی راه صاف رابطشون بندازه
-دقیقا چند روز پیش؟
این جمله از لای دندون هاییش که روی هم ساییده میشدن در رفت
S:دو سه روز پیش
اونقدری عصبی بود که حتی یادش رفته بود دو سه روز پیش روز های تعطیل بودن و از صبح تا شب کنارش بود
-حرفت همین بود
S:چیز دیگه ای میخواستی؟
-گمشو(بلند)
S:باشه بابا چرا داد میزنی رفتم
سارا بلند شد.دو قدم برداشت که بتونه دم گوش جونگ‌کوک چیزی بگه
S:به هر حال مراقب باش.فکر نکنم ماجرای کوچیکی باشه
و رفت
در کمال پرویی و وقاری که از خودش ساخته بود
جونگ‌کوک خواست بره دنبال ا/ت که ازش جواب بخواد اما با صدای مجری توی بلندگو نتونست برگرده
مجری:لطفا همه سر جای خودتون بشینید.سخنرانی ای از طرف اقای جئون داریم
به کل یادش رفته بود.سخنرانی کوچیکی داشت که از قبل امادش کرده بود پس سریع به روی سن رفت
دیدگاه ها (۷)

عاقا چندتا پیج بهم معرفی کنین که فیک خوب بنویسههه

حمایت بشه👀✨@virxu

استوری درخواستی

درخواستی P2از ماشین پیاده شدن.تالار نسبتا بزرگی بود.زیاد زرق...

"سرنوشت " p,54...که میگفت ...ا/ت : دوست دارم .... اقا دیوه ....

چند پارتی درخواستی پارت ۳ا/ت . با ترس به شیشه ماشین نگاه میک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط