پارت
پارت ۷۶۶
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_چیزی نمیشه نگران نباش...
بغلم کرد...نشوند رو پاهاش...چیزی نگفتم حوصله جر بحث باهاشو نداشتم ...
_/کنجکاو نیستی بدونی چجور فهمیدم الینا تویی یا حتی قبل تر از اونوچجور فهمیدم توی سیسلی؟
_بدونم چی میخواد بشه...
_/ولی بازم من میگم...
کلافه سری تکون دادم یکمم کنجکاو شدم خودمم...
_/سازمان همه ای مافیا هارو خواسته بود...برای یه جلسه بیان سیسیل....همه برای صلح پایدار بینمون مجبور به اومدن بودیم...چه اونایی که باهم مشکل داشتن چه اونایی که نداشتن همه...اما اون یارو و شریکاش اعلام کردن که نمیان اما با اسرار سازمان مجبور به اومدن شدن...اصلا فکر نمیکردم شماهارو بیارن سیسیل...!
پس برای همین یهویی و هول اومدیم سیسیل...! برای اینکه ما زودتر بریم تو ماموریت نبود! امیر اینا جلسه داشتن ...جالبه!شاهین یکم مکث کرد بعدش دوباره شروع کردش...
_/تو فرودگاه نشسته بودم تو ماشین ...مدیر برنامه هام صحبت میکرد حواسم به بیرون بود بیشتر تا حرفاش...یه لحظه از کنارت رد شدیم به چشام شک کردم...توام انگار با تعجب به ماشین نگاه میکردی...شیشه های ماشین دودی بود و نمیتونستی منو داخلش ببینی!!اون موقع فهمیدم تو سیسیلی ...و منتظر یه حرکت از سمت اونا بودم تا بیان دنبال مدارکشون...
رمانMAM
به قلم م.ا
کپی و نشر رمان حتی باذکر نام نویسنده حرام میباشد...
_چیزی نمیشه نگران نباش...
بغلم کرد...نشوند رو پاهاش...چیزی نگفتم حوصله جر بحث باهاشو نداشتم ...
_/کنجکاو نیستی بدونی چجور فهمیدم الینا تویی یا حتی قبل تر از اونوچجور فهمیدم توی سیسلی؟
_بدونم چی میخواد بشه...
_/ولی بازم من میگم...
کلافه سری تکون دادم یکمم کنجکاو شدم خودمم...
_/سازمان همه ای مافیا هارو خواسته بود...برای یه جلسه بیان سیسیل....همه برای صلح پایدار بینمون مجبور به اومدن بودیم...چه اونایی که باهم مشکل داشتن چه اونایی که نداشتن همه...اما اون یارو و شریکاش اعلام کردن که نمیان اما با اسرار سازمان مجبور به اومدن شدن...اصلا فکر نمیکردم شماهارو بیارن سیسیل...!
پس برای همین یهویی و هول اومدیم سیسیل...! برای اینکه ما زودتر بریم تو ماموریت نبود! امیر اینا جلسه داشتن ...جالبه!شاهین یکم مکث کرد بعدش دوباره شروع کردش...
_/تو فرودگاه نشسته بودم تو ماشین ...مدیر برنامه هام صحبت میکرد حواسم به بیرون بود بیشتر تا حرفاش...یه لحظه از کنارت رد شدیم به چشام شک کردم...توام انگار با تعجب به ماشین نگاه میکردی...شیشه های ماشین دودی بود و نمیتونستی منو داخلش ببینی!!اون موقع فهمیدم تو سیسیلی ...و منتظر یه حرکت از سمت اونا بودم تا بیان دنبال مدارکشون...
- ۴.۴k
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط