{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ستاره شکسته پارت یازدهمممم

🐳 ستاره شکسته🐳 پارت یازدهمممم ⇩⇩⇩⇩⇩👇 👇
★جیون★
سردم شده بود...نزدیک نیم ساعت بود جلو پنجره نشسته بودم دیگه داشت کم کم بدنم به لرزه میافتاد که در سالن باز شد و اومد تو...بالاخره اومد...ماسک نداشت و چهرش خسته بود...خوب معلومه تازه برگشته! یکم چشم چرخوند و منو دید منم ماسکم رو برداشته بودم...با دیدن من لبخندی زد و اومد طرفم ...هم زمان با هرقدمی که اون برمی داشت ضربان قلب منم تند تر میشد...بالاخره رسید بهم و صدام زد :جیون!سلام...خوبی؟؟ خواستم بگم نه اصلا خوب نیستم...از وقتی که پامو تو مهمونی گذاشتم چشم انتظارتم ولی نیومدی...اما نتونستم...سرمو انداختم و با انگشتام بازی کردم و گفتم:مرسی خوبم...تو خوبی؟؟ سرم پایین بود و صورتشو نمی دیدم که یهو دستش اومد بالا و ماسکم رو از تو دستام گرفت و با دست دیگش چونه امو بلند کرد...از لمس دستش یه جوری شد صورتم...نگاهم کرد و گفت:بزنش! دستام رو اوردم بالا و ماسک رو گرفتم و درحالی که می زدم به صورتم اونم ماسکی از جیبش دراورد و زد به صورتش...قیافش چقدررررر جذاب بود جذاب تر شد...سایمی اصلا شبیه کره ای ها نبود...شاید پوست و موهاش ولی چشماش اصلا شبیه کره ای ها نبود...یکم نگاهم کرد و گفت:جیون!میای بریم بیرون یکم قدم بزنیم؟؟ لبخندی زدم و گفتم:باکمال میل!
☆☆☆☆☆☆
★ایون★
اه...پس کجا رفت...رفت دو تا شربت بیاره ها! بالاخره تشریف اورد و شربت هارو گذاشت رو میز...یکم نگاهم کرد و گفت:ببخشید!نمی دونستم کجان!لبخندی زدم و گفتم:مشکلی نیست...شربتشو مزه کرد و گفت:نمی خوای اسم واقعیتو بهم بگی؟؟؟ وای خدای من...حالا چطور بگم ... خوب...اونم یه فرد مشهوره حتما! اما نمی خوام فعلا بفهمه منم! کمی فکر کردم و گفتم:جونگ کی! یکم نگاهم کرد و گفت:منم هوین! احساس کردم یکم صداش عوض شده گفتم:چیزی پریده گلوت؟ با تعجب گفت:نه!!! لبمو کج کردم و گفتم:پس چطور یهو صدات عوض شد یکم بم شد... لبخندی زد و گفت:اخه رفتم بیرون و اومدم یکم مشروب خوردم حتما واسه اونه... سری تکون دادم و ظاهرا قبول کردم...اما مشروب اینقدر صدارو عوض نمی کرد...
☆☆☆☆☆☆
‌★جیون★
خدایی پاهام می لرزید! نمی تونستم کنارش عین ادم راه برم...توی باغ ویلا بودیم و چن نفر دیگه هم اومده بودن ببرون...بالاخره صداشو شنیدم:ایون اومده؟اه...چرا اول از همه چیز باید بره سراغ اون!!!،؟؟؟ سری تکون دادم و گفتم:اره!لباس سیاهه بود! کمی نگام کرد و گفت:کدوم؟!ندیدمش! کمی فکر کردم و گفتم:وقتی اومدی اون یکم باهات فاصله داشت کنار در نشسته بود!لباس سیاه با سنگ های سیاه!موهاشم بلند با ماسکی که سه تا پر بهش وصله...داشتم شرح می دادم که یهو وایستاد...برگشتم طرفش که با تعجب گفت:اون ایون بووود؟؟؟؟؟؟ از لحنش ترسیدم..وآآآا انقدر تعجب می خواد چیکار؟؟لبخندی زدم و گفتم:اره دیگه! چیه مگه؟؟
سری تکون داد و اومد کنارم و گفت:هیچی!تعجب کردم! هیچیش شبیه ایون نبود!
یکم دیگه قدم زدیم که گفت:سولوت با کریس چطور پیش میره؟؟ با شنیدن اسم کریس یه جوری شدم...راستی کجا بود! اصلا نبود امشب ندیدمش!!!!!خعیلی عجییییبه¡¡¡¡ سرمو تکون دادم و گفتم:عالی!مطمئنا چیز خوبی از اب درمیاد...سولوی تو چطور...با ایون؟؟ لبخندی زد و ادامه داد :عالی...ولی خیلی اذیت می کنه دختره ی دیوونه! با شنیدن این جمله یهو اعصابم خورد شد اینکه اونو اینطوری خطاب می کنه معلومه خیلی صمیمی و راحتن... اخمی کردم و گفتم:موفق باشید! خندید و گفتم:نمی شیم! با تعجب پرسیدم:چـــــــرا؟؟؟ نگام کرد و گفت:اینطوری که تو با اخم میگی موفق نمیشیم!!! لبمو غنچه کردم و نگامو ازش گرفتم و گفتم:یه چیزی رفت تو چشمم اخم چیه! من دیوانه وار منتظر سولوتونم!!!
یکم بی صدا قدم زدیم که صداشو شنیدم:ایون؟؟؟؟
سرمو بلند کردم و ایون و اقای X رو دیدم...وا! اونا اینجا چیکار می کنن...خوب جیون چیکار می کنی تو اینجا اونام همینکار...چرا گیج میزنی! ایون اومد طرفمون و اقای X هم دنبالش...نگاهی به من انداخت و گفت:سلام...منم سلام کردم و سایمی هم سلام کرد...ایون نگاهی به سایمی انداخت و اخمی کرد...اقای X هم با سایمی دست داد و اشنا شدن و من فهمیدم اسمش هوینه! هوین...چه اسم مسخره ای...لب تر کردم و گفتم:ایو..... تا اومدم اسمشو بگم ایون پرید وسط جملم و گفت:بنده جونگ کی،از شما خانم جیون تقاضا دارم به بنده افتخار بدید و همراهم بیاد...اول با تعجب نگاش کردم اما با چشمکی که زد فهمیدم قضیه از چه قراره! لبخندی زدم و گفتم:بله! حتما!چرا که نه....
رفتم کنار ایون و باهم به سمت دیگه ی باغ رفتیم...
☆☆☆☆☆☆☆☆☆
‌‌‌-چییییییییییی؟؟؟ایون راست میگی؟؟
-امممم دروغم چیه!خودشه! با ذوق نگاش گردم و گفتم:وای!یعنی اییییین بوووود؟؟؟واقعا جذابه ها!خدا شانس بده
دیدگاه ها (۳)

اینقدر دوستون دارم که اگه بفهمیییییین مطمئنماز رفتنتون خجالت...

شلوار ااااااااااه عشقتون اووومد کسی هس؟؟

عشقموووووو 😍 😍 😘 😘 ❤ ❤ نفسمووووو💞 💖 ❤

اه... چرا من امروز اینقدر توویس تنهااام... چرا امروز اینقدر ...

بیب من برمیگردمپارت: 69گوشی رو کنار گذاشت و باهام چشم تو چشم...

از زبان ا/تآروم برگشتم سمتش چقدر تغییر کرده بود بُهت زده نگا...

درمانگر عشق. پارت۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط