{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

از هر دو جهان انگار این دلشده مطرودست

از هر دو جهان انگار ، این دلشده مطرودست
راه پس و پیش دل ، ممنوعه و مسدود
بگذشتم از این دنیا ، از خوب و بدش یک جا
با این همه از مَکرش، این خسته نیاسودست
می سوزم و می سازم ، از فتنه ی این گردون
از شعله ی اندوهم ، بر چشم فلک دودست
از دیده ی من رفتی ، امّا نروی از یاد
در حافظه ی زخمم ، تصویر تو مشهود ست
از زخم و نمک پرسید ، آن پیکرِ تا خورده
از این همه بی رحمی ، بهر چه کسی سودست؟!
گفتند چه غیر از این ، حاصل به دل مسکین
هر کس که بُتی سنگین، معبودش و مقصودش
کو راه گریزی از ، آوار هجوم درد
دل باز به دست خود ، بیچاره و نابودست
هان! شِکوِه مکن ای جان ، لب میگزَدَت دندان
تا هست چنین هست و تا بود ؛ چنان بودست
دیدگاه ها (۸)

‌اگر حجاب مرد چشمش باشدو مصونیت زن نگاهش ،نه مرد متجاوز فرض ...

بوی گل، یاد تو را در قفس سینه گذاشتحسرت چشم تو را آه... به آ...

خسته و دل شکسته و ساکتچنگ می زد غمی گلویش رادر درونش کسی شکس...

یک نفر دارد مرا هر دَم هوایی می کندعاشقم کرده ولی بی اعتنایی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط