{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک بابایی یه ماهی تو پاکت دستش بوده، رفیقش میبیندش، از

یک بابایی یه ماهی تو پاکت دستش بوده، رفیقش میبیندش، ازش می‌پرسه: جریان ‌این ماهیه چیه؟ میگه: ‌دارم برای شام می‌برمش خونه. ماهیه میگه: مرسی من شام خوردم، منو ببر سینما!
دیدگاه ها (۳)

به پشه می گن: چرا زمستون پیداتون نیست؟ می گه: نه اینکه تابست...

یه مغازه هست رو شیشه‌ش نوشته اسنک اسنک کتلت کاش پول داشت...

طرف میشینه تو تاکسی، راننده بهش میگه: داداش دستت لای در گیر ...

یه برره ای به رفیقش می گه من یه تمساح پیدا کردم چیکارش کنم؟ ...

چند روز پیش موقع آغاز سال تحصیلی تو تهران، تو یه مهدکودک مرب...

پدرخوانده²p²ا.ت پاکت رو محکم توی دستش گرفته بود.+ ا.ت، پاکت ...

آپدیت بابل چن🫧🦖🦖: اون موقع که توی پکن زندگی خوابگاهی داشتم، ...

پارت ۲۷ — «پاکت مرموز»همه دور میز جمع شده بودن و به پاکتی که...

وقتی سر اینکه دیر خونه میاین دعوا کردین ....### نقطه شروع دع...

سناریو تهیونگ

(توکیو ریونجرز به عنوان دوست پسر )‌☆کازوتورا☆‌_این بچه کلا م...

رمان تو خود منی

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟔بادیگارد ماشین رو اورد جیمین در ماشین رو باز کرد تا نی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط