{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فصل اتاق کنترل پنهان

فصل ۵۳: اتاق کنترل پنهان

در اعماق سرداب‌های هتل، جایی زیر کتابخانهٔ مخفی، اتاقی وجود داشت که حتی خانوادهٔ گاد از آن بی‌خبر بودند. دیوارها پر از صفحه‌های نمایش بود که تمام قسمت‌های هتل را نشان می‌دادند. در مرکز اتاق، صندلی چرخداری قرار داشت که به سمت ورودی چرخید...

میمزی با چشمانی قرمز و لبخندی شیطانی پشت کنسول کنترل نشسته بود. "بله... عالی پیش می‌رود."

---

فصل ۵۴: نقشهٔ واقعی

میمزی به صفحه‌ها خیره شد. "طلسم وحدت، آشتی فرشته و گرگ‌نهنگ، دوستی دشمنان دیرینه... همه چیز طبق برنامه است."

او به تصویر چارلی، امیلی و وگی که با هم می‌خندیدند اشاره کرد. "این سه‌گانهٔ احمقانه حتی نمی‌دانند که چقدر برای نقشهٔ من مهم هستند."

---

فصل ۵۵: قدرت سه‌گانه

میمزی به نموداری روی دیوار نگاه کرد که انرژی چارلی، امیلی و وگی را نشان می‌داد. "انرژی خالص چارلی، خلاقیت امیلی، شور زندگی وگی... وقتی این سه با هم باشند، می‌توانند دروازه‌ها را باز کنند."

او به تصویری از دروازه‌ای باستانی زیر هتل اشاره کرد. "دروازهٔ بین جهان‌ها... به زودی باز خواهد شد."

---

فصل ۵۶: خیانت دوگانه

ناگهان صدایی از پشتش شنید: "پس این بود برنامه‌ات؟"

میمزی سریع چرخید. آنجلا بلیک در ورودی ایستاده بود، با چهره‌ای عصبانی. "من فکر کردم واقعاً تغییر کرده‌ای."

میمزی خندید. "عزیزم، من میمزی اصلی هستم. اما نه میمزی که تو می‌شناسی... من میمزی شرور از بعد موازی هستم!"

---

فصل ۵۷: نبرد سایه‌ها

آنجلا به میمزی شرور حمله کرد، اما میمزی به راحتی او را متوقف کرد. "احمقانه است! من سال‌ها در این بعد زندگی کرده‌ام و قدرت همه را مطالعه کرده‌ام."

او آنجلا را به دیوار کوبید. "تو و آن میمزی ضعیف فقط مهره‌هایی در بازی من بودید."

---

فصل ۵۸: فرار و هشدار

آنجلا با آخرین نیرویش خود را رها کرد و از اتاق فرار کرد. "باید به دیگران هشدار بدهم!"

اما میمزی شرور فقط لبخند زد. "برو... به آنها بگو... این فقط بازی را جالب‌تر می‌کند."

---

فصل ۵۹: بیداری قدرت‌ها

در همین حال، در طبقهٔ بالا، چارلی ناگهان احساس سردی عجیبی کرد. "بچه‌ها... یه چیزی اشتباه است."

امیلی پیانویش را نواخت و نت‌های ناموزونی بیرون آمد. "من هم احساس می‌کنم... انگار کسی در حال تماشای ماست."

وگی با بی‌قراری گفت: "حس می‌کنم باید برقصم... اما نه از روی خوشحالی!"

---

فصل ۶۰: گردهمایی قهرمانان

آنجلا با وضعیتی وحشت‌زده به لابی دوید. "همه گوش کنید! میمزی... او..."

اما قبل از اینکه بتواند جمله را تمام کند، تمام نورهای هتل خاموش شد. صدای خندهٔ شرورانهٔ میمزی از بلندگوها پخش شد:

"خوش آمدید به نمایش واقعی، عزیزان من! وقت آن است که حقیقت را ببینید!"

---

فصل ۶۱: حقیقت آشکار

دیوارهای لابی ناپدید شدند و همه خود را در اتاق کنترل مخفی یافتند. میمزی شرور روی صندلی چرخدارش نشسته بود و به آنها خیره شده بود.

"اجازه دهید خودم را دوباره معرفی کنم... من میمزی گاد هستم، اما از بعدی که در آن خانوادهٔ گاد بر تمام جهان‌ها حکومت می‌کنند!"

---

فصل ۶۲: نقشهٔ شوم

میمزی شرور نقشه‌اش را توضیح داد: "من نیاز به انرژی شما سه تا داشتم" - به چارلی، امیلی و وگی اشاره کرد - "برای باز کردن دروازه به بعد من. تا ارتش گادهای شرور را به این جهان بیاورم!"

آلستور با خشم گفت: "اما ما خانواده‌ات هستیم!"

میمزی شرور با contempt پاسخ داد: "تو خانوادهٔ من نیستی! در بعد من، تو سال‌ها پیش مردی!"

---

فصل ۶۳: قدرت سه‌گانه

چارلی، امیلی و وگی ناخودآگاه به هم نزدیک شدند. انرژی درخشانی از آنها ساطع شد.

میمزی شرور با حرص گفت: "ببینید! همین الآن هم دارید قدرتی را نشان می‌دهید که می‌تواند دروازه را باز کند!"

---

فصل ۶۴: انتخاب دشوار

میمزی واقعی که تازه به خود آمده بود، فریاد زد: "به حرفش گوش ندهید! اگر دروازه باز شود، نه تنها این جهان، که تمام جهان‌های موازی نابود خواهند شد!"

اما میمزی شرور already کنترل سیستم را در دست داشت. "خیلی دیر شده! مراسم已经开始 شده است!"

---

فصل ۶۵: نبرد نهایی

همهٔ ساکنان هتل برای نبرد آماده شدند. گالیم و عزرائیل در دو طرف، لوسیفر با شمشیرش، ونتاس با جواهرات جادویی‌اش، و حتی هوسیفر با چنگال‌هایش.

اما میمزی شرور فقط خندید. "شما نمی‌توانید جلوی مرا بگیرید! چون من already برنده شده‌ام!"

---

فصل ۶۶: فداکاری غیرمنتظره

ناگهان، میمزی واقعی خود را به کنسول کنترل پرتاب کرد. "من باید این را جبران کنم! این تقصیر من است که اجازه دادم او جای من را بگیرد!"

او با تمام قدرت به کنسول ضربه زد و سیستم شروع به از کار افتادن کرد.

میمزی شرور فریاد کشید: "نه! احمق! تو داری همه چیز را نابود می‌کنی!"
دیدگاه ها (۰)

فصل ۶۷: پیامدهابا از کار افتادن سیستم، انرژی رها شده شروع به...

**فصل ۷۶: دوستی غیرمنتظرهدر حین تلاش برای نزدیک شدن به چارلی...

فصل ۴۴: جاذبه‌های متضادوگی نگاهش به عزرائیل افتاد. "وای! تو ...

فصل ۳۲: مشکل واقعیگالیم توضیح داد: "طلسم وحدت آنقدر قدرتمند ...

داستان نویسی پارت ۱ فصل ۱: شبی طوفانی در هتلباران سیل‌آسا به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط