{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نهان کرد دیوانه در جیب، سنگی

نهان کرد دیوانه در جیب، سنگی
یکی را بسر کوفت، روزی بمعبر
شد از رنج رنجور و از درد نالان
بپیچید و گردید چون مار چنبر
دویدند جمعی پی دادخواهی
دریدند دیوانه را جامه در بر
کشیدند و بردندشان سوی قاضی
که این یک ستمدیده بود، آن ستمگر
ز دیوانه و قصهٔ سر شکستن
بسی یاوه گفتند هر یک بمحضر
بگفتا همان سنگ، بر سر زنیدش
جز این نیست بدکار را مزد و کیفر
بخندید دیوانه زان دیورائی
که نفرین برین قاضی و حکم و دفتر
کسی میزند لاف بسیار دانی
که دارد سری از سر من تهی‌تر
گر اینند با عقل و رایان گیتی
ز دیوانگانش چه امید، دیگر
نشستند و تدبیر کردند با هم
که کوبند با سنگ، دیوانه را سر
دیدگاه ها (۳)

ای گل، تو ز جمعیت گلزار، چه دیدیجز سرزنش و بد سری خار، چه دی...

پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجلتیشه‌ای بود که شد باعث وی...

به آب روان گفت گل که از تو خواهم که رازی که گویم به بلبل بگو...

بلبلی گفت بکنج قفسی که چنین روز، مرا باور نیست آخر این فتنه،...

♦️‌تویی که فکر می‌کنی ایران هیچ پیشرفتی نکرده، ایرانِ ما دوم...

دلیل افت بیشتر دانش اموزااستفادع از مربیان بی کیفیت هست

♦️‌پایان اعتراضات ضد نتانیاهو با نماز در میدان تایمز نیویورک...

روحت شاد سید مقاومت ♦️‌تصاویری از محل شهادت شهید مقاومت سید ...

♦️‌محاصره هوایی ایران بی‌جواب میمونه؟🔹‌تحریم ایرلاین های ایر...

🔻سخنگوی نیروهای مسلح یمن: با ضربات موشکی و پهپادی به تجاوزات...

🎥 رضا پهلوی زیر آتش انتقاد اپوزیسیون🔹ژاله وفا، فعال سیاسی اپ...

🎥‌ این شما و این تصاویری از جنایت‌های اخلاقی ترین ارتش دنیا....

🍞☕️ هر #صبح...پشت پنجره ےخیالمنور از نڪَاه تو می‌تابد،در آسم...

@aliahmadi2014 @aliahmadi2014_2_4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط