#p23:
#p23:
اسم فیک بوسه ای برای شروع دوباره
(ویو ا/ت):
رفتم سوار ماشین شدم، حس خوبی به این مرده که شوهرمه ندارم، نکنه عاشقم نیست داده فیلم بازی میکنه، به هرحال باید اینو بشناسم چطور ادمیه، نکنه خیانتکاره، همینطور داشتم فکر میکردم که اومد
♡: من میخوام ازت جدا شم
_: ها، چی داری میگی؟
♡: بهت اعتماد ندارم، حس میکنم بهم خیانت میکنی
_: من بمیرمم این کارو نمیکنم، دیکه ام این حرو نزن، ها راستی تو یه چیزی رو باید بهت بفهمونم
♡: چی، اخ سرم
_: چت شد
♡: انگار یه چیزایی یادم اومد
_: چی؟
♡: یه لحظه ای که منو انگار کتک زدی، چییییی، تووووو منوووو چراااا کتککک زدیییی عوضیییی بعددد میخواییی بهت اعتمادددد کنمممم نکبتتتت تریاکییییی
:_: اروم باش بخدا اون جا کارام دست خودم نبود
♡: خیله خب میبخشمت
_:(زیر لب: به کیفم ) ممنون
♡: یه سوال بپرسم
_: میشنوم
♡: چرا انقدر پرسینگ داری
_: هوفف خستم کردی چون دوست داشتم زدم
♡: خیله خب دیگه چیزی نمیگم دیگه انقدر بچه بازی نداره
_: یه کار نکن عصبی بشما
♡: باشع(بغض)
_: میخوای بری عمارت پدرت یا عمارت خودمون؟
♡: بستنی میخوام
_: هاااا؟
♡: هوفف کری مگه
_: حس میکنم به جای زن یه بچه به سرپرستی گرفتم
♡: یا برام بستنی میخری یا دستتو گاز میگیرم
_: خیله خب چه طعمی؟
♡: اممم طعم شکلاتی
_: وایسا یه بستنی فروشی پیدا کنم
♡: باشع
کوک بعد اینکه یه بستنی فروشی نزدیک پیدا کرد
پیاده شد تا بره بخره
♡: هوییی کجا
_: فکر کنم حافظت از اول ماهی بوده، مگه بستنی نمیخواستی
♡: میخوام تو بستنی فروشی بخورم
_: پیاده شو
♡: یه لحظه وایسا موهام گیر کرده به ماشین
_: وایسا ببینم
♡: اخ موهام چه غلطی میکنی
_: بد کردم موهات رو نجات دادم
♡: باشع مرسی
_: خب بیا پایین دیگه
به داخل بستنی فروشی رفتن و کوک بستنی موز و ا/ت بستنی شکلاتی سفارش داد
♡: راستی توعم شغلت مافیاس
_: اوهوم
♡: ههههههه
_: مرگ چرا میخندی
♡: اولین باره میبینم یه مافیا بستنی موزی رو با این همه ذوق میخوره
_: خفه، به کسی بگی من بستنی موزی خوردم میکشمت
♡: خیله خب بی عصاب من بستنیمو خوردم میرم تو ماشین
_: راه باز جاده دارز
♡: زبون دراز
_: خدایاااا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرطا برای سه پارت بعدی: ۱۵لایک، ۱٠بازنشر
اسم فیک بوسه ای برای شروع دوباره
(ویو ا/ت):
رفتم سوار ماشین شدم، حس خوبی به این مرده که شوهرمه ندارم، نکنه عاشقم نیست داده فیلم بازی میکنه، به هرحال باید اینو بشناسم چطور ادمیه، نکنه خیانتکاره، همینطور داشتم فکر میکردم که اومد
♡: من میخوام ازت جدا شم
_: ها، چی داری میگی؟
♡: بهت اعتماد ندارم، حس میکنم بهم خیانت میکنی
_: من بمیرمم این کارو نمیکنم، دیکه ام این حرو نزن، ها راستی تو یه چیزی رو باید بهت بفهمونم
♡: چی، اخ سرم
_: چت شد
♡: انگار یه چیزایی یادم اومد
_: چی؟
♡: یه لحظه ای که منو انگار کتک زدی، چییییی، تووووو منوووو چراااا کتککک زدیییی عوضیییی بعددد میخواییی بهت اعتمادددد کنمممم نکبتتتت تریاکییییی
:_: اروم باش بخدا اون جا کارام دست خودم نبود
♡: خیله خب میبخشمت
_:(زیر لب: به کیفم ) ممنون
♡: یه سوال بپرسم
_: میشنوم
♡: چرا انقدر پرسینگ داری
_: هوفف خستم کردی چون دوست داشتم زدم
♡: خیله خب دیگه چیزی نمیگم دیگه انقدر بچه بازی نداره
_: یه کار نکن عصبی بشما
♡: باشع(بغض)
_: میخوای بری عمارت پدرت یا عمارت خودمون؟
♡: بستنی میخوام
_: هاااا؟
♡: هوفف کری مگه
_: حس میکنم به جای زن یه بچه به سرپرستی گرفتم
♡: یا برام بستنی میخری یا دستتو گاز میگیرم
_: خیله خب چه طعمی؟
♡: اممم طعم شکلاتی
_: وایسا یه بستنی فروشی پیدا کنم
♡: باشع
کوک بعد اینکه یه بستنی فروشی نزدیک پیدا کرد
پیاده شد تا بره بخره
♡: هوییی کجا
_: فکر کنم حافظت از اول ماهی بوده، مگه بستنی نمیخواستی
♡: میخوام تو بستنی فروشی بخورم
_: پیاده شو
♡: یه لحظه وایسا موهام گیر کرده به ماشین
_: وایسا ببینم
♡: اخ موهام چه غلطی میکنی
_: بد کردم موهات رو نجات دادم
♡: باشع مرسی
_: خب بیا پایین دیگه
به داخل بستنی فروشی رفتن و کوک بستنی موز و ا/ت بستنی شکلاتی سفارش داد
♡: راستی توعم شغلت مافیاس
_: اوهوم
♡: ههههههه
_: مرگ چرا میخندی
♡: اولین باره میبینم یه مافیا بستنی موزی رو با این همه ذوق میخوره
_: خفه، به کسی بگی من بستنی موزی خوردم میکشمت
♡: خیله خب بی عصاب من بستنیمو خوردم میرم تو ماشین
_: راه باز جاده دارز
♡: زبون دراز
_: خدایاااا
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرطا برای سه پارت بعدی: ۱۵لایک، ۱٠بازنشر
- ۲۶۷
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط