{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p6

p6
پدر لونا:ولی چی؟؟؟

(افتاد رو زانوهاش)

لونا:من....حاملم


پدر لونا:چه زری زدی؟؟؟؟

(همه نگاه ها به سمت تهیونگ رفتن)

لونا:یک ماه و بیست روزش هست(گریه)

تهیونگ:یک ماه و بیست روز(رفت عقب عقب خورد به مبل)

لونا:من نمیتونم بکشمش نمیتونم هم بذارم بدون پدر زندگی کنه(گریه)

جیمین:باید به تهیونگ می گفتی

لونا:فک کردم میتونم به تنهایی از پسش بر میام

ویو لونا:همه تعجب کرده بودن خواستم سرمو بالا بگیرم که....

《۱۰ لایک
۹کامنت》
دیدگاه ها (۱۲)

p5یهو سانا جیغ کشیدسانا:بابایییی اونجا نههههجیمین:باشه باشه ...

p22خودش رو از پل پایین انداخت تنها چیزی که می شنید جیغ داد ه...

i love you♡

p5 که یهو تو یه طرف صورتش سوزش احساس کرد بابای لونا:تمومش کن...

عشق دردناک²p²⁰روی مبل روبرو نشست و به پاش اشاره کرد_عمرا+باد...

ازدواج اجباری پارت 2ساعت ۷*صدای شلیک*منشی: ارباب جوان پدرتون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط