#𝑺𝑨𝑭𝑬_𝑾𝑰𝑻𝑯_𝒀𝑶𝑼

#𝑺𝑨𝑭𝑬_𝑾𝑰𝑻𝑯_𝒀𝑶𝑼
𝑷𝑨𝑹𝑻 ⁹
_بده ببینم... آمممم... بیا گوشیتو بگیر

به سمت دریا رفتیم و یکم اونجا نشستیم
_بچه ها.. من خیلی با کسی بیرن نمیرم .. واقعاً هم نمیدونم الان که ساعت (نگاه میکنه به ساعتش) ¹ شبه چرا اینجام؟!..
@به خاطر هانا
/سوهو میشه یه لحظه بیای؟
@اوهوم
سوهو و یونها رفتن و منو شوگایی که روی شن نشسته بودیم و به دریا نگاه میکردیم
+شوگا.. فردا.. کلاس دارم.. باید برم دانشگاه.. از اونوری برم بیمارستان...
_چی... الان ساعت ¹شبه... نباید بخوابی؟ بعد بیمارستان چرا؟ تو مگه به اون مرحله رسیدی؟
+آره(خواب آلود) باید اعضای بدن رو مشاهده کنیم و یه سری چیزا یاد بگیریم
_ما الان نباید بریم خونه؟؟؟!! تو.. فردا دانشگاه داریا
+من جغدم(خواب آلود) پوففف ولی نمیدونم فردا چجوری باید برم... ماشینمم که فرودگاست
_فعلاً خودم میرسونمت.. حقوقم که اومد دستم واست ماشین میخرم
+نه نه نه..(سرشو میزاره رو شونه یونگی از خواب بچه ها همه حرفاش کنده.. چون خوابش میاد) نیازی نیست... اتوبوس میگیرم _متاسفم ولی خونه ما ایستگاه اتوبوس نداره
+با سوهو و یونها میرم...
_آهههه... چقد حرف میزنی دختر خاله.. خودم میرسونمت دیگه دفتر من هم یکم جلوتر از اونجاست..
+باشه(بیهوشی از خواب.. در ضمن یونگی شماره سوهو رو ازش گرفت)
یونگی ویو
هانا به کیوت ترین حالت ممکن خوابید
منم زنگ زدم به سوهو تا بهش بگم بیاد هانا بریم خونه

_یوبوسه یو؟!!
@نِه؟(بله؟)
_یااااا شما ها مگه فردا دانشگاه ندارین؟؟؟!
@شتتتتت یادم رفت
_بدو بیا ببینم (سوهو و یونها میرن خونه.. یونگی)
هانا رو براید بغل کردم و منتظر بودم که اونا بیان.. بالاخره اومدن به سمت ماشین حرکت کردیم
/ای خدااا چه کیوت خوابیده
@آرهههه آبجی هانام
از توی آینه نگاهی به سوهو انداختم که سر یونها روی شونه سوهو بود و آروم خوابیده بود سوهو هم سرشو گزاشت رو سر یونها
صندلی رو یکم خمیده کردم که هانا بتونه راحت تر بخوابه بعد از ده مین رسیدیم خونه سوهو با وایسادن ناشین بیدار شد و یونها رو صدا زد منم هانا رو آروم بلند کردم و به سمت اتاقش بردم و یه اتاق به سوهو و یونها دادم رفتن تو اتاقشون کیفاشون همه چی لباس فرمشون از قبل اورده بودن کولر اتاق هانا رو روشن کردم میخواستم لباسشو در بیارم ولی گفتم زشته پس یونها رو صدا زدم
_یونها... میشه لباس هانا رو در بیاری؟ و واسش لباس خوابشو بپوشونی؟
/چرا خودت نمیکنی من خستم
_من پسرم... بدو.. بدو
/باشه بابا باشه.. یونگی
_ها؟؟!!
/لباس خوابش کو
_بیا
/خو.. به چی نگاه میکنی؟
_ها؟!!آها شب بخیر
/شب خوش
فردا
خواب بودم که با جیغ کسی بیدار شدم
+جیــــــــــــــغ
سریع از اتاقم رفتم بیرون
+عوضیییی...
خماری..
دیدگاه ها (۵)

#عشق_بعد_نفرت ادامه پارت 5پرش زمانی به فردا صبحویو اتاز خواب...

فیک . ( عشقی که نباید رخ میداد )

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

پارت ششسانا: اگر حرفم رو باور نکردی اشکال ندارهفقط بهم گوش ک...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۶۸گفت: نادیا نفهمه.. باشه باش...

#تپش.قلب.من Part 2مثل هر شب راجب اینکه چرا....چرا من همچین ز...

چند پارتی

Do I love him, or do I hate him?P:¹ویو جیناامروز با صدای گری...

پارت ۳ وقتی بهت سیلی میزنه اون جونگوک بود خیلی شکسته بود چشم...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط