[برادر ناتنی]
[برادر ناتنی]
Part-۷
از اول تا آخر راه کسی با کسی حرف نزد تا وقتی ک رسیدیم به یه جایی مثل پیست مسابقه .
&پسر امروز مسابقه میدی؟
-اره
&حله منم میام پس
-بریم
+منم میام
-تو کج
قبل از اینکه حرفش رو تموم کنه هیون جین پرید وسط حرف الکس و گفت
&مشکلی نیس کمک راننده من میشینه
-ببرش فقط نبینمش
از اینکه هیون جین ازم دفاع میکنه احساس خوشحالی بهم دست داد
+ماشینت چیه؟
&با همین مسابقه میدم
+باشه .پس من میام جلو بشینم
&بیا
الکس از ماشین پیاده شد و رفت سوار به ماشین دیگه شد .
دیدم که یه دختر سوار ماشینش شد .
+دوست دختر الکسه؟
&نه به دختره هست که عاشق الکسه همه جا هم دنبال الکسه و هرکس به الکس نزدیک بشه نابود میکنه
خندم گرفت
هیون جینم خندید
&بریم؟
+بریم
رفتیم سمت خط شروع مسابقه و مثل بقیه پشت خط وایسادیم
شمارش معکوس شروع شد
۱
۲
۳
حرکتت
با صدای شلیک تفنگ همه ماشین ها شروع به حرکت کردن
همون اول نفر پنجم بودیم و الکس نفر اول
همه مثل چی کار میدادن
بعد چند دقیقه مسابقه نفر سوم شده بودیم
&نفر سومی که رد کردیم پدرش مافیای دونه ولی پدر تو مافیای اول . پدرش با پدر تو دشمنی داره
+او
همین طور که مسابقه میدادیم دیدم رنگ هیون جین پریده و هی پدال ترمز رو فشار میده و هی دستی رو میکشه
+چی شده؟؟؟
&ماشینم رو هک کردن
+واییییی
& ماشین هک شده ترمز و ترمز دستیم کار نمیکنه
+مسابقه سر چی بود؟؟
&پنجاه میلیون وون
+پنجاه میلیون وون؟؟؟ میخوای ترمز
کنی؟؟؟
&پس چی کار کنممم؟؟؟؟
+با شمارش من جاتو باهام عوض کن
&گواهینامه داری؟؟؟
+ارهههه
یک
دو
سه
با یه حرکت جامون رو عوض کردیم...
#برادرناتتی #رمان #فیک #سناریو #کراش #مافیا #موتور #ماشین #کره #چین #دختر #پسر #خواهر #برادر #ناتنی #خوشگل #جونکوک #هیونجین #الکس #تهیونگ #فلیکس #فیلیکس #روبیکا #کتاب #دارک #استری_کیدز #چانگبین #بنگچان #لینو #هان #جونگمین #سونگمین #داستان
Part-۷
از اول تا آخر راه کسی با کسی حرف نزد تا وقتی ک رسیدیم به یه جایی مثل پیست مسابقه .
&پسر امروز مسابقه میدی؟
-اره
&حله منم میام پس
-بریم
+منم میام
-تو کج
قبل از اینکه حرفش رو تموم کنه هیون جین پرید وسط حرف الکس و گفت
&مشکلی نیس کمک راننده من میشینه
-ببرش فقط نبینمش
از اینکه هیون جین ازم دفاع میکنه احساس خوشحالی بهم دست داد
+ماشینت چیه؟
&با همین مسابقه میدم
+باشه .پس من میام جلو بشینم
&بیا
الکس از ماشین پیاده شد و رفت سوار به ماشین دیگه شد .
دیدم که یه دختر سوار ماشینش شد .
+دوست دختر الکسه؟
&نه به دختره هست که عاشق الکسه همه جا هم دنبال الکسه و هرکس به الکس نزدیک بشه نابود میکنه
خندم گرفت
هیون جینم خندید
&بریم؟
+بریم
رفتیم سمت خط شروع مسابقه و مثل بقیه پشت خط وایسادیم
شمارش معکوس شروع شد
۱
۲
۳
حرکتت
با صدای شلیک تفنگ همه ماشین ها شروع به حرکت کردن
همون اول نفر پنجم بودیم و الکس نفر اول
همه مثل چی کار میدادن
بعد چند دقیقه مسابقه نفر سوم شده بودیم
&نفر سومی که رد کردیم پدرش مافیای دونه ولی پدر تو مافیای اول . پدرش با پدر تو دشمنی داره
+او
همین طور که مسابقه میدادیم دیدم رنگ هیون جین پریده و هی پدال ترمز رو فشار میده و هی دستی رو میکشه
+چی شده؟؟؟
&ماشینم رو هک کردن
+واییییی
& ماشین هک شده ترمز و ترمز دستیم کار نمیکنه
+مسابقه سر چی بود؟؟
&پنجاه میلیون وون
+پنجاه میلیون وون؟؟؟ میخوای ترمز
کنی؟؟؟
&پس چی کار کنممم؟؟؟؟
+با شمارش من جاتو باهام عوض کن
&گواهینامه داری؟؟؟
+ارهههه
یک
دو
سه
با یه حرکت جامون رو عوض کردیم...
#برادرناتتی #رمان #فیک #سناریو #کراش #مافیا #موتور #ماشین #کره #چین #دختر #پسر #خواهر #برادر #ناتنی #خوشگل #جونکوک #هیونجین #الکس #تهیونگ #فلیکس #فیلیکس #روبیکا #کتاب #دارک #استری_کیدز #چانگبین #بنگچان #لینو #هان #جونگمین #سونگمین #داستان
- ۷۱۳
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط