رمان melegim
رمان melegim🪽:
پارت ۱
صبح از رختخواب پا میشم مثل همیشه روسیه سرده اما خونه نرم و گرمه
پا میشم و دست و صورتم رو میشورم
مسواکم رو برمیدارم خمیر دندون خیلی تنده ولی خب خیلی دهنمو خوش بو میکنه از دستشویی میام بیرون موهامو شونه میکنم
و با کش پشت سرم دم اسبی میبندم و ابرسانم رو به صورتم میزنم و خوب پخشش میکنم و بعدش برای ۵ دقیقه ورزش انجام میدهم
از اتاق میخوام پامو بزارم بیرون اما ....
همکار بابام رو میبینم که نشسته بقلش و
باهم صحبت میکنن همون همکار عوضی
که حالم ازش بهم میخوره یک پسر دارد
که از من ایشا ۲۱ ساله ۵ سال بزرگتر است
ازش بدم میاید چون باعث شده است
بابایم بزند تو کار قاچاق اسلحه
پسرش موتور سوار است همش پست داخل تیک تاک ازش میبینم درحالی که ۸ ماه دیگه میخواهد جای پدر خودش را بگیرد
همینطور که در افکارم غرق شده ام
ناگهان خواهرم صدایم میزند
به خودم میایم میبینم که دارم خیلی بعد به همکار پدرم نگاه میکنم و دستانم مشت شده
خواهرم است سابرینا به او نگاه میکنم
او دوجفت چشم ابی یخی دارد موهایش بلوند رو به یخی است و تا شانه هایش است
و لبخند گرمی به صورت دارد با قد ۱۶۰ و اندام رو فرم خیلی رو فرم اما من من موهای قهوه ای که تا شانه هایم است دارم با چتری پرده ای چشمان زشتم که یکی ابی است و یکی قهوه ای که زیادی چنگی به دل نمی زند
اندامم رو فرم است حتی از او بهتر است قدم ۱۶۸ است اما اصلا چنگی به دل نمی زنم و همیشه خواهر کوچیکم بهترین بوده سابرینا همیشه بهترین بوده چون او خیلی برون گراست و همیشه عزیز خانواده بود چشمانش ابی یخی است ولی من چشمای دورنگ داره و مایه ننگ هستم
ناگهان
سابرینا : منتظر چی هستی
برو بشین که همکار بابا کارت داره
ایشا: خیلی از پسرش و خودش خوشم می آد
سابرینا : برو دیگه داره نگاهمون میکنه تازه الان پسرش که نیست
میشینم بقل همکارش مامانم هم از تو اتاق بیرون می اید ۴ اتاق توی خانه است و مامانم از اتاق ۲ می اید و میشینند بقل من همه نگاه ها روی من است قلبم تند میزند
همکار پدرم جک دهن باز میکند
جک : ایشا من میخواستم چیزی رو بهت بگم مادرت و پدرت همه باهم این تصمیم رو باهم گرفتیم .
مادرم و پدرم نگاهی به هم میندازند و بعد به جک
جک : امیدوارم آمادگی این موضوع رو داشته باشی چون حق انتخابی نداری ...
ایشا : چی
مادرم میگوید حالا وقتشه بهش بگو....
خب خب عشقای من این پارت هم به پایان رسید برای پارت بعد لایک ها رو به 7 تا باید برسونید تا پارت های بعدی رو هم درست کنم
دوستتون دارم 💋🥹🎀🪽
پارت ۱
صبح از رختخواب پا میشم مثل همیشه روسیه سرده اما خونه نرم و گرمه
پا میشم و دست و صورتم رو میشورم
مسواکم رو برمیدارم خمیر دندون خیلی تنده ولی خب خیلی دهنمو خوش بو میکنه از دستشویی میام بیرون موهامو شونه میکنم
و با کش پشت سرم دم اسبی میبندم و ابرسانم رو به صورتم میزنم و خوب پخشش میکنم و بعدش برای ۵ دقیقه ورزش انجام میدهم
از اتاق میخوام پامو بزارم بیرون اما ....
همکار بابام رو میبینم که نشسته بقلش و
باهم صحبت میکنن همون همکار عوضی
که حالم ازش بهم میخوره یک پسر دارد
که از من ایشا ۲۱ ساله ۵ سال بزرگتر است
ازش بدم میاید چون باعث شده است
بابایم بزند تو کار قاچاق اسلحه
پسرش موتور سوار است همش پست داخل تیک تاک ازش میبینم درحالی که ۸ ماه دیگه میخواهد جای پدر خودش را بگیرد
همینطور که در افکارم غرق شده ام
ناگهان خواهرم صدایم میزند
به خودم میایم میبینم که دارم خیلی بعد به همکار پدرم نگاه میکنم و دستانم مشت شده
خواهرم است سابرینا به او نگاه میکنم
او دوجفت چشم ابی یخی دارد موهایش بلوند رو به یخی است و تا شانه هایش است
و لبخند گرمی به صورت دارد با قد ۱۶۰ و اندام رو فرم خیلی رو فرم اما من من موهای قهوه ای که تا شانه هایم است دارم با چتری پرده ای چشمان زشتم که یکی ابی است و یکی قهوه ای که زیادی چنگی به دل نمی زند
اندامم رو فرم است حتی از او بهتر است قدم ۱۶۸ است اما اصلا چنگی به دل نمی زنم و همیشه خواهر کوچیکم بهترین بوده سابرینا همیشه بهترین بوده چون او خیلی برون گراست و همیشه عزیز خانواده بود چشمانش ابی یخی است ولی من چشمای دورنگ داره و مایه ننگ هستم
ناگهان
سابرینا : منتظر چی هستی
برو بشین که همکار بابا کارت داره
ایشا: خیلی از پسرش و خودش خوشم می آد
سابرینا : برو دیگه داره نگاهمون میکنه تازه الان پسرش که نیست
میشینم بقل همکارش مامانم هم از تو اتاق بیرون می اید ۴ اتاق توی خانه است و مامانم از اتاق ۲ می اید و میشینند بقل من همه نگاه ها روی من است قلبم تند میزند
همکار پدرم جک دهن باز میکند
جک : ایشا من میخواستم چیزی رو بهت بگم مادرت و پدرت همه باهم این تصمیم رو باهم گرفتیم .
مادرم و پدرم نگاهی به هم میندازند و بعد به جک
جک : امیدوارم آمادگی این موضوع رو داشته باشی چون حق انتخابی نداری ...
ایشا : چی
مادرم میگوید حالا وقتشه بهش بگو....
خب خب عشقای من این پارت هم به پایان رسید برای پارت بعد لایک ها رو به 7 تا باید برسونید تا پارت های بعدی رو هم درست کنم
دوستتون دارم 💋🥹🎀🪽
- ۲.۵k
- ۰۵ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط