پارت
پارت ۵۹
جیمین: میخوای لباسمو در بیارم باهم لخت تو بغل هم بخوابیم 😈
ات: نه جیمین
جیمین: اما من دلم میخواد 😈
ات: به دلت بگو نخواد
چند مین بعد
جیمین لباساشو در اورد و ات رو محکم بغل کرد
و چشماشو بست تا بخوابه که ات خودشو تکون میداد
جیمین: ات انقدر تکون نخور
ات: قهرم باهات با من حرف نزن
جیمین: چرا اونوقت
ات: اخر که حرف تو شد چرا از من سوال میپرسی
جیمین: اگه بیبی خوبی بودی میزاشتم یه لباس توری بپوشی
ات: اما تو بیکینی تنم کردی
جیمین: اره چون قبول نکردی بیبی بدی بودی
ات: ببخشید ارباب میخوای همینم از تنم در بیار
جیمین: خیلی دلم میخواد بیبی
ات: بیبی کوفت
جیمین: بیبی گرل 😈
ات: میرم به بابام میگم اذیتم میکنی 😎
جیمین: اگه تونستی برو
ات: باشه
ات بلند میشه و یه لباس سلطنتیش رو میپوشه
و به جیمین نگاه میکنه که خیلی خونسرده
ات از اتاق میره بیرون ولی هنوز جیمین از اتاق نیومده بود بیرون ات بیخیال جیمین میشه و از راه رو خارج میشه که لارا رو میبینه با خشم ته راه رو داره بهش نگاه میکنه
جیمین: میخوای لباسمو در بیارم باهم لخت تو بغل هم بخوابیم 😈
ات: نه جیمین
جیمین: اما من دلم میخواد 😈
ات: به دلت بگو نخواد
چند مین بعد
جیمین لباساشو در اورد و ات رو محکم بغل کرد
و چشماشو بست تا بخوابه که ات خودشو تکون میداد
جیمین: ات انقدر تکون نخور
ات: قهرم باهات با من حرف نزن
جیمین: چرا اونوقت
ات: اخر که حرف تو شد چرا از من سوال میپرسی
جیمین: اگه بیبی خوبی بودی میزاشتم یه لباس توری بپوشی
ات: اما تو بیکینی تنم کردی
جیمین: اره چون قبول نکردی بیبی بدی بودی
ات: ببخشید ارباب میخوای همینم از تنم در بیار
جیمین: خیلی دلم میخواد بیبی
ات: بیبی کوفت
جیمین: بیبی گرل 😈
ات: میرم به بابام میگم اذیتم میکنی 😎
جیمین: اگه تونستی برو
ات: باشه
ات بلند میشه و یه لباس سلطنتیش رو میپوشه
و به جیمین نگاه میکنه که خیلی خونسرده
ات از اتاق میره بیرون ولی هنوز جیمین از اتاق نیومده بود بیرون ات بیخیال جیمین میشه و از راه رو خارج میشه که لارا رو میبینه با خشم ته راه رو داره بهش نگاه میکنه
- ۲۶.۴k
- ۱۹ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط