پارت ۶۰

پارت ۶۰

ویو ات

واقعا ترسیدم نمیدونستم چیکار کنم مغذم قفل شده بود
لارا و اون دو تا مرده داشتن میومدن سمتم

لارا: که جیمین منو میدزدی حشره کوچولو زیر پاهام لهت میکنم

ویو جیمین

فکرش رو هم نمیکردم ات از اتاق بره بیرون
حتما ناراحت شده از کارم
سریع یه لباس پوشیدم که جلو باز بود نمیتونستم فقط با شلوار از اتاق بیام بیرون
یه دفعه دیدم لارا با دو نفر داشتن سمت ات میومدن عصبانی شدم
وقتی که اون لحظه لارا اون حرفا رو به ات زد
دیدم اون مرده میخواست به ات دست بزنه
که تفنگمو در اوردم و به سمت اون دوتا شلیک کردم خون روی زمین پخش شد ات دوتا دستاشو روی گوشش گذاشت و روی زمین نشست و جیغ کشید سریع رفتم پیشش و بغلش کردم
لارا داشت بهمون نگاه میکرد چشاش از شوک و ترس میلرزید
ات گریه هاش بند نمیومد زبونش گرفته بود میخواست یه چیزی بگه اما نمیتونست
با ترس داشتم بهش نگاه میکردم
دوتا دستامو روی گونه هاش گذاشتم و بهش نگاه کردم

جیمین: ات منو نگاه کن هیچی نیسیت اروم باش حرف بزن لطفا
ات: ا.هق . اون. ن هق مم.... من

یه دفعه کلی سرباز امدن دورمون چند نفر جنازه هارو بردن و بقیه شمشیر هاشون طرف لارا بود
یه دفعه پادشاه امد سمتمون

پادشاه: دخترم چی شده.... گریه....
ات: ب. با.. با
پادشاه: چه اتفاقی افتاده.... داد....
جیمین: قربان ات زبونش گرفته نمیتونه خوب حرف بزنه انسان ها وقتی یهویی ترس زیادی به بدنشون وارد میشه اینطوری میشن
پادشاه: چرا ترسیده
جیمین: به خاطر صدای گلوله تفنگ
پادشاه: اه دخترم دختر عزیزم.... ات رو بغل میکنه ......
دیدگاه ها (۶)

÷ پرستار چی شده پرستار : مشخص نیست احتمال مردن همسرتون خیلی ...

dark life = 33

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

سه پارتی وقتی بدون اینکه خبر داشته باشه رفتی شرکتش و ....( ع...

𓆩 پارت ۴۶ 𓆪 🖤🥀جیمین با عصبانیت وارد عمارت شد.جیمین: تمام افر...

پارت دو قرمزی 😗🤷🏻‍♀️ ببخشید اگه دیر شود 🙇🏻‍♀️🫠ویو اتکه یهو د...

پارت چهارهم ویو الا همون زمانی که جونگکوک و ات باهم بودن لار...

My little princess Part 23ویو ات با حرص روی تخت نشستم همین ک...

پارت ۴ وقتی بهت سیلی زد ویو توی دادگاه جونگوک : آت غلط کردم ...

(دلداده) ♡جونگکوک: (گوشی رو جواب داد) الو؟ لارا: کوکیییییی ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط