نزدیک خانه پدری عاشقت شدم

نزدیک خانه پدری عاشقت شدم
در روزهای دربه دری عاشقت شدم

باغ انار روسری ات را که باد برد
با رنگ قرمز جگری عاشقت شدم

با شعر عاشقانه‌ام از راه آمدم
با فوت و فن کوزه‌گری عاشقت شدم

آرام و با شکوه نشستی کنار من
مثل فرشته، مثل پری عاشقت شدم

مانند من که بال و پرم را شکسته اند
دیدم بدون بال و پری عاشقت شدم

حتی به فکر خواب و خوراکم نبوده‌ام
با روزه های بی سحری عاشقت شدم

دیدم که طعم خنده تو قندهاری است
دیدم که اصل نیشکری عاشقت شدم

ای ماه من بدون تو از یاد برده ام
در سال چندم قمری عاشقت شدم

گفتم بگو که اهل کجایی قرار من
گفتی مسافری گذری عاشقت شدم

#احمد_علوی
دیدگاه ها (۴)

هر جان سخن از....

زاهد و سبحه صد دانه و ذکر سحریمن و پیمودن پیمانه و دیوانه‌گر...

زاهد و سبحه صد دانه و ذکر سحریمن و پیمودن پیمانه و دیوانه‌گر...

عزیزان: من درسنّ 58 سالگی با دو بار کربلا رفتن و چهاربارشام ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط