{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‏یه بار بابام اومد خونه لوازم پیتزا خریده بود، یه کتاب آش

‏یه بار بابام اومد خونه لوازم پیتزا خریده بود، یه کتاب آشپزیم داشت، تمام مراحلو پیش رفت









ثانیه آخر یادمون افتاد که ما اصلا فر نداریم
دیدگاه ها (۱)

پارت سوم معرفی کتاب زرد پوست: اما من نوشیدنی می‌خوردم که میل...

پشت نگاه سردت ... ۱۸ویو آت دوباره صدای پیام اومد.گوشی رو بر...

#تپش.قلب.من Part 2مثل هر شب راجب اینکه چرا....چرا من همچین ز...

𝐓𝐡𝐞 𝐄𝐧𝐞𝐦𝐲'𝐬 𝐇𝐨𝐬𝐭𝐚𝐠𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭: ¹ویو اتهوا بارونی بود.صدای قطره‌های...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط