{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تا کنون دیوانه وار اسم کسی بوسیده ای

تا کنون دیوانه وار اسم کسی بوسیده ای
نیمه شب در آینه با خنده اش خندیده ای

چشم بر در ،خنده بر لب،اشک هم در دیدگان
سالها با یاد اوبا ساز او رقصیده ای

راستی پیش آمده با ترس از دست دادنش
همچوطفلی از نبودمادرش ترسیده ای

اولین دیدار مانده خاطرت یک روز خوب
باز هر هفته به یادش در سماع چرخیده ای

با خیال اولین دیدار او عصری قشنگ
صبح ها با فکر آن عصرقشنگ بالیده ای

من نمی دانم چنان لیلای مجنون کش شدی
حال او را از هوا از آینه ،باد صبا پرسیده ای
دیدگاه ها (۲)

تو را آن گونه می‌خواهم که باغی باغبانش راشبیه مادر پیری که م...

بگذار که درها همگی بسته بمانند؛؟وقتی که نگاهی نگران پشت دری ...

خواب دیدم سرنوشت با بختم هم بازی شده عاقبت با خنده بر رو...

دیوانه شدم تا که نظر سوی تو کردممن هستی خود نذر دو ابروی تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط