مافیای من

پارت ۲۵
ویو ا.ت
هنوز هم بعد اون ماجرا به خودم نیومده بودم فکرمو درگیر کرده بود دیگه خوابم میومد کم کم خوابیدم
ویو صبح
با صدای گوشیم از خواب پاشدم دیدم هانا هست اون چرا به من زنگ میزنه جوابشو دادم
^زود بیایید پایین مادر یونجون اومده (با داد
_این بازم شیر شد اه خدا حالا بازم شروع میشه همچی
لیا رو از خواب بیدار کردم رفتم و کارهای لازمم رو انجام دادم رفتم پایین تا ببینم چی شده که دیدم مادر یونجون هانا رو بغل کرده و اه خدایا حالم بهم خورد حالا ولش منم از حرصم رفتم کنار یونجون نشستم اونم برگشت گفت
+خوب خوابیدی
_اره رئیس
+خوبه
_رئیس
+اوم
_اینجا چه خبره
+ولش اهمیت نده برو استراحت کن
_نه نمیخوام
+باشه
ویو هانا
داشتم با مادر یونجون حرف میزدم دیدم ا.ت خانوم از پله ها اومد و رفت کنار یونجون نشست داشتن باهم میگفتن و میخندیدند دیگه داشتم میترکیدم که مادر یونجون گفت
علامت نامادری یونجون (€
€پسرم
+ها
€این دختره کیه
+یکی از زیر دستام چطور
€اخه خیلی باهاش صمیمی بخاطره اون گفتم
+اونو دیگه خودم میدونم
ویو یونجون
هوففف یجوری میگه پسرم انگاری مادر واقعیمه برگشتم به ا.ت نگاه کردم هر روز خوشگل تر میشد خیلی خوبه با صدای نا مادریم به خودم اومدم
€هانا دخترم میخوای برو پیش یونجون بشین
^باشه مادر
ویو ا.ت
گگگگگگگگگ همینجوری تو فکر بودم برگشتم یه نگاه به یونجون و هانا کردم از خنده غش کرده بودند از کنار یونجون پاشدم رفتم سمت اتاقم امروز قرار بود با لیا بریم بیرون رفتم بالا داشتیم راجب همین با لیا حرف میزدیم تصمیم گرفتیم بریم بار منم قبول کردم کم کم ساعت داشت ۶ میشد پاشدم لباسم پوشیدم که یهو دیدم لیا اومد تو و گفت
. این چیه پوشیدی
_لباس
. مسخرست یه چیز باز بپوش
_اخه
. اینو بپوش این خوبه
_نهههه این خیلی بازه
. خفه همینو بپوش
ویو ا.ت
مجبور شدم اون لباسی رو که لیا داد بپوشم رفتیم بار انقد مست بودم که نفهمیدم ساعت کی ۱ شد هوشیاریم رو از دست داده بودم ولی لیا هنوز هوشیار بود سریع منو برد سوار ماشین شدیم رفتیم عمارت
ویو یونجون
این دختره ا.ت معلوم نیست کجاست هر چقدر هم زنگ میزنم برنمیداره از اینورم لیا هم نیست اونم برنمیداره هوفف ساعت ۱ شبه معلوم نیست کجان دیگه دارم دیوونه میشینم رو کاناپه نشسته بودم که دیدم در باز شد
دیدگاه ها (۰)

مافیای من

مافیای من

مافیای من

مافیای من

ویو ا،ت صبح از خواب پاشدم رفتم دست و صورتمو شستم کارای لازم ...

هرزه ی حکومتی پارت ۸ کوک : ...بلدی غذا درست کنی؟ ا/ت : آرههه...

love Between the Tides²⁹م: تو خونه ی ما براش نامه نوشته بودی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط