مافیای من

پارت ۲۳
ویو یونجون
دیدم ا.ت خوابش برده رفتم به کارام برسم از یه طرف دیگه هم ذهنم آروم شد الان دیگه پیش خودمه داشتم پروژه هامو چک میکردم که گوشیم زنگ خورد نا مادریم بود انقد از این بدم میومد هی میخواست منو هانا باهم باشیم گوشیو برداشتم که گفت
♧سلام پسرم
+بگو
♧خسته نشدی از این که مافیایی نمیخوای بیای پیش ما
+نه کارتو بگو
♧مواظب هانا هستی دیگه
+بگو کارتو
♧فردا قراره بیام اونجا میخوام بهت سر بزنم
ویو یونجون
گوشیو قطع کردم پدرم و مادر ناتنیم مافیا نیستن و از این کار بدشون میاد من چون علاقه داشتم به این کار از بچگی شروع کردم بخاطره همین ولم کردن واسه منم مهم نبود فقط اینو بلدن بیان اینجا رو عصابم راه برن تو فکر بودم که چشمم خورد به ا.ت هنوز هم خوابیده بود معلوم بود خیلی خسته بود رفتم بیرون از عمارت تا یکم هوا بخورم نمیدونم چرا دست از سرم بر نمیدارن درسته هانا دختر خاله من بود اون چون از اولش دوسم داشت اومد باهام تو یه کار باشه ولی واسه من مهم نبود من ا.ت میخواستم ا.ت واسم مهم بود حالا هم مونده بودم چیکار کنم
ویو ا.ت
از خواب پاشدم دیدم تو اتاق یونجونم رفتم همجا رو گشتم دیدم یونجون نیست یعنی کجا میتونه رفته باشه گوشیم زنگ زد
. الوووو دختر کجایی
_ اتاق یونجونم
.اونجا چیکار میکنی
_خوابم برد
. باشه بیا اتاق خودت کارت دارم اهههه منو تنها گذاشتی
_باشه
پاشدم رفتم سمت اتاقم که یونجون اومد
+اینجا چیکار میکنی
_میخوام برم پیش لیا
+مگه تو نخوابیده بودی (اخم
_اره خواب بودم
+باشه
درو زدم لیا باز کرد یونجون هم رفت اتاق خودش که لیا سریع پرید سمتم و گفت
. تو اتاقش چیکار میکردی
_خوابیده بودم از خستگی چشام بسته شد
. اون چیکار کرد
_موهامو ناز کرد تا خوابم ببره ولی بقیش یادم نمیاد
. ا.ت ساعت ۵ بیا نخوابیم تا صب فیلم ببینم
_اسکل داره صب میشه دیگه
. حالا هر چی
_باشههه
دیدگاه ها (۱۸)

مافیای من

مافیای من

مافیای من

مافیای من

پارت 12خون تو رگام جم شد....ویو جونگکوک یه نفس عمیق کشیدم بع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط