{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همسایه کناری‌ام، غمگینم می‌کند ...

همسایه کناری‌ام، غمگینم می‌کند ...
زن و شوهر صبح زود بیدار می‌شوند، می‌روند سر کار، عصر باز می‌گردند . یک پسر و یک دختر دارند. ساعت 9 شب، همه چراغ‌های خانه خاموش است !
فردا صبح نیز زود بیدار می‌شوند، سر کار می‌روند، عصر باز می‌گردند، ساعت 9، خاموشی ...!!!
همسایه کناری‌ام، غمگینم می‌کند ...
آدم‌های خوبی هستند، دوستشان دارم اما حس می‌کنم در حال غرق شدن‌اند و نمی‌توانم کمکشان کنم. گذرانِ زندگی می‌کنند. بی‌خانمان نیستند. اما بهای گزافی می‌پردازند ...

گاهی در میانه روز، به خانه‌شان می‌نگرم، و خانه نگاهم می‌کند، خانه می‌گرید، می‌توانم حس کنم !


#چارلز_بوکفسکی
دیدگاه ها (۱)

فکرمبوی سفرۀ عقدی را می‌دهد کهتو را در آیندۀ آرزوهای دیگریرز...

گاهی این کمردردِ لعنتی فقط لمس انگشتان تو را می طلبند . . .ه...

به قفس‌سوخته گیریم که پر هم بدهندببرند از وسط باغ گذر هم بده...

دستم به دامنت مادردعا کن که دیگرشب ها خوابش را نبینم...#فرشی...

پارت 1 راز ستارۀ درخشان بخش اول

ᵖᵃʳᵗ : 1ᶰᵃᵐᵉ: ᵐʸ ᵇᵃᵇʸ ᵈᵒˡˡ"ویو نیلی "صبح با صدای پرنده ها بی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط