{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به اطرافم نگاه میکنم... تا حدی سعی میکنم اونطوری که میخوا

به اطرافم نگاه میکنم... تا حدی سعی میکنم اونطوری که میخوام زندگی پیش بره و شاکرم، شاکر حق، اما انگار همیشه و تو همه حال یک چیز کمه...
وقتی که دارم میخندم یکدفعه بدون هیچ دلیلی دلم میره به یه سمت دیگه... خندم خشک میشه... وقتی دور هم جمعیم یا تنهام باز هم گاهی اوقات ناخودآگاه فکرم میره به اون سمت... نمیدونم چرا... چرا این بازی واسه منم شروع شد...
شاید هیچوقت فکرشم نمیکردم که یه روزی . .
دیدگاه ها (۷)

چارلی چاپلین میگه : شاید زندگی آن جشنی نباشد که آرزویش را دا...

نیمکت با هم بودنمان تنهاست من دل نشستن ندارم تو دلیل نشستن ب...

در دنیای امروز که همه چیز ماشینی شده وقتی دیگه کسی دنبال عشق...

نویسنده خاموش شهر 1 نذر کرده ام یک روزی که خوشحال تر بودم ...

سناریو بلولاک/:قفل آبی

دو قطب مخالف💙🧡پارت هفتم✨️💫# قسمت ۷: «فاصله‌ای که کم میشه» 🔥❄...

~👔 | فراتر از پرتره‌ های دوران رنسانس: جین و Gucci / امروز😭💋...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} دختر کوچولو با مظلومیت به دور و بر...

#کپشن

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

اوچیها شیسویی

خنده ی ممنوعه.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط