{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نویسنده خاموش شهر 1

نویسنده خاموش شهر 1

نذر کرده ام
یک روزی که خوشحال تر بودم
بیایم و بنویسم
که زندگی را باید با لذت خورد
ضربه های روی سر را باید آرام بوسید
و
بعد لبخند زد
و
دوباره با شوق به راه افتاد
یک روزی که خوشحال تر بودم
می آیم و می نویسم
که این نیز بگذرد
مثل همیشه که همه چیز گذشته است
و. . .
دیدگاه ها (۲)

در دنیای امروز که همه چیز ماشینی شده وقتی دیگه کسی دنبال عشق...

به اطرافم نگاه میکنم... تا حدی سعی میکنم اونطوری که میخوام ز...

یادته بهت چی گفتم یه روزی میاد فقط تو"...می مونی و من وبعد ت...

چقدر گاهی دوش آب ِ گرم خوب است . چقدر گاهی میچسبد این بی خ...

‌نذر کرده اميک روزی که خوشحال تر بودمبيايم و بنويسم کهزندگی ...

داستان عاشقانه جدید

فیک : همسر قراردادی آقای جئون

صدای دویدن هر لحظه نزدیک‌تر می‌شد.ات ناخودآگاه یک قدم به یون...

آخرین بحث پارت ۲۳

#تاج_و_طوفانپارت ۱۵۳: آزمونی که هیچ‌کس انتظارش را نداشتچند ث...

سناریو از دشمنان تا عاشقان

داستان عاشقانه جدید

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁵⁰طی چند روز بعد...وضعیت ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط